تسخير ممالك فارس به آسانى دست دهد رسل و رسايل مبتنى بر تأكيد قواعد مؤاخات و منبى از طلب سعادت ملاقات به جانب او متواتر و مترادف داشت و مولانا شمس الدّين صاين قاضى چنانچه پيش از اين ذكر آن گذشت كه از امير پير حسين روىگردان گشته پيش ملك اشرف رفته بود و از ديرباز به جناب مبارزى اظهار عداوت و ضديّت مىكرد . امير مبارز الدّين در جواب ملتمس ملك اشرف فرمود كه اگر نيّت در استحضار اين ( 1 ) جانب از داعيهء اخلاص منبعث گشته و مشارب ( 2 ) كدورات صافى است مولانا شمس الدّين را ( 3 ) كه در معادات كمر اجتهاد بر ميان بسته در قيد اسار بايد آورد و بدين جانب فرستاد تا موارد اختلاج « 1 » شكوك منسدّ گردد . ملك اشرف چون نيل مطلوب به اسعاف آن ملتمس مخصوص و محصور ( 4 ) مىديد و ادراك مقصود به بذل آن مقترح ، مقصور مىيافت مولانا شمس الدّين را گرفته به يزد فرستاد . امّا با وجود آن امير مبارز الدّين محمّد مظفّر بر ملك اشرف اعتماد نكرد ( 5 ) و عزيمت در تأخير و تسويف ( 6 ) مىانداخت و به لعّل و تمنّى اسباب نهضت منقوص مىگردانيد . بعد از مبالغهء بسيار سلطانشاه جاندار را با سه هزار مرد به مدد ايشان فرستاد و ملك اشرف و لشكر او [ 30 - ب ] ابرقوه را غارت كردند و مردم او را اسير و برده گرفتند و به راه هرا و مروز متوجّه شيراز شدند و در شيراز امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق از توجّه ايشان خبردار گشته به استعداد مقاومت و مقابلت و مقاتلت مشغول ( 7 ) گشت ( 8 ) در روزى كه مقرّر بود كه روز ديگر به ظاهر شيراز نزول كنند عرب جاندار ( 9 ) از نوكران امير شيخ حسن كوچك از جانب تبريز رسيد ( 10 ) و در گوش ملك اشرف سخنى گفت . ملك اشرف دستارچه بر روى نهاد و در گريه شد . امير ياغى باستى پرسيد كه سبب گريه چيست . ؟ گفت : برادرم شيخ حسن را خاتون او عزّت ملك قصد كرده است و اين معنى مواضعهء سليمان خان بوده است و زن چون اين حركت كرده است گريخته و با جامهء كهنه با زنان در حمام رفته ، چنان كه كسى او را نشناخته روز ديگر نوكران و غلبهء مردم بر عادت به در خانه آمدهاند و
هامش
( 1 ) - ت : آن .
( 2 ) - ت : مآرب .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - م و ل : ننمود .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - م و ل : ندارد .
( 8 ) - م و ل : گشته .
( 9 ) - ت : خاندار .
( 10 ) - م و ل : برسيد .
( 1 ) اختلاج : جنبش ( نفيسى ) .