تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
متوجّه اصفهان شدند و بر ظاهر اصفهان در باغ رستم نزول كردند . جلال ديلم و اكابر و رؤساى اصفهان پيش ايشان حاضر شدند و امير ابراهيم صواب كه از امير پير حسين بازمانده بود و هنوز پيش امير محمّد بن مظفّر نرفته او نيز با غلبهء هرچه تمامتر بديشان ملحق شد و در اصفهان از متموّلان مالى بسيار بستدند و اسباب و ( 1 ) تجمّلات پادشاهى از اسب و استر و قطار و كولكان و مهار و علم و نقّاره و غيره مرتّب گردانيدند و از آنجا به راه لاركان و مالورد ( 2 ) آهنگ فارس كردند و ايلچى پيش امير محمّد مظفّر فرستادند و از او التماس حضور كرد و از اتباعشان در آن نواحى خرابيهاى عظيم و كردارهاى ناپسنديده رفت از آن جمله شعب بوّان كه يكى از جنان اين جهان است ساحت نزهت افزايش نمودار ارم و چمن بهشت آيينش جلاء زنگار غم و آن خطّهء روح‌افزا را به اطراء مادح چه احتياج . قصيدهء ابو الطيّب المتنبّى - رحمه اللّه - كه در وصف آن گفته است و مطلعش اين است : بيت
مغانى الشّعب طيبا في المغانى * بمنزلة الرّبيع من الزّمان « 1 »
به وصف او كافى است نزول كردند متوطّنان آن ديار پناه به غارى بردند و به درغالهء « 2 » كوهى ( 3 ) حصين التجاء جسته ( 4 ) به اميد آنكه از صدمهء قهر او رهايى يابند و از نوايب بأس او خلاصى جويند . نايرهء ظلمش به درگاه آن غار آتشى برافروخت كه دود آن در سپهر دخانى كلّه بست و زبانهء آتش قهرش شعله را متلظّى « 3 » گردانيد كه زبانهء آن با اثير حكايت مىكرد ، دود روى بدان مغاره ( 5 ) آورد و چون منفذى نداشت راه نفس بر آن بيچارگان فرو گرفت قريب دو هزار آدمى را دود از خرمن حيات برآورد و آتش زندگانى ايشان را منطفى گردانيد . چون در خاطر ايشان چنان بود كه اگر امير ( 6 ) محمّد بن مظفّر با ايشان اتّفاق كند
هامش
( 1 ) - م : اسباب . ( 2 ) - ت : مالرود . ( 3 ) - م و ل : ندارد . ( 4 ) - م و ل : جست . ( 5 ) - م و ل : مغازه . ( 6 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) نزهتگاه‌هاى شعب از جهت خوشى در ميان همهء نزهتگاه‌ها به مانند بهاران است در روزگاران . ( 2 ) درغاله : راهى باشد كه از ميان كوه بگذرد و آن را به عربى شعب خوانند و فرجهء ميان دو كوه را نيز گفته‌اند ( آنندراج ) . ( 3 ) متلظّى : تلظّى : برافروختن ( منتهى الارب ) .