تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
بزرگ پيوستند ، بقاياى اويراتيان امير يادگار و سى و دو امير ديگر كه موافق چوپانيان بودند و به كم‌وبيش در مخالفت ايشان قدم نپيمودند به وقتى كه آن جماعت روىگردان گشته بودند ( 1 ) به در خانهء امير شيخ حسن كوچك رفتند و او را از اين حال خبر دادند به سخن ديزك ( 2 ) هورقوداقى و عطاملك معروفى همه را همان شب بكشت و از جانب امير شيخ حسن بزرگ چنان به دو رسانيدند كه امير شيخ حسن كوچك پيش امير ملك اشرف و ياغى باستى فرستاده است كه شما از پيش من به قصد دشمنم رفتيد و تا غايت هيچ اثرى ظاهر نشد اگر شما را فرصتى دست نمىدهد تا من تدبيرى كنم و روزگار خود را به هرزه نبرم كه بزرگان گفته‌اند : نظم
زمانه از آن كس تبرّا كند * كه او كار امروز فردا كند
و عرب را مثل است « و فى التأخير افات » « 1 » امير شيخ حسن بزرگ چون خود را در ولايت دشمن ( 3 ) و دشمن را به خود قريب المسافة ديد از اين سخن سخت بخوفيد ، قاصد ايشان گشته هم از محرمان [ 30 - آ ] مجلس او يكى ايشان را خبر داد ؛ در حال از پيش او بجستند و لشكر او در طلبشان برنشستند و بسيارى از ايشان بكشتند و بازگشتند و امير ملك اشرف و ياغى باستى خود را به هزار مشقّت به ابهر رسانيدند و امير شيخ حسن بزرگ به جانب بغداد معاودت نمود و امير شيخ حسن كوچك به تلمبار و از آنجا به تبريز رفت و امير ملك اشرف و ياغى باستى عازم عراق عجم و فارس شدند . در حدود لرستان نزديك همدان معلوم كردند كه رى ( 4 ) ملك پسر امير ايسن قتلغ با ( 5 ) احشام بسيار در چاپلق ( 6 ) « 2 » نزول كرده است ياساميشى كرده برسر او تاختن كردند و غنايم بسيار گرفتند و اميرزاده رى ملك بن ايسن قتلغ را به قتل آوردند و احوال ايشان انتظامى يافت از آنجا به جانب جرفادقان ( 7 ) متوجّه شدند و صارم الدّين امير محمّد كه بزرگ و صاحب وجود آن ولايت بود ايشان را خدمتى شايسته و لايق كرد از آنجا به راه ديه علوى
هامش
( 1 ) - ت : گشتند . ( 2 ) - ل و ت : ديرك . ( 3 ) - ت : دشمن ديد . ( 4 ) - ت : آى . ( 5 ) - ت : به . ( 6 ) - م : چاثلق ، ل : جاثليق . ( 7 ) - م و ل : جربادقان .
( 1 ) كار امروز به فردا ميفكن . ( 2 ) جابلق / چاپلق : دهستان شهرستان اليگودرز ( فرهنگ جغرافيايى ) .