عواصف آن فتنه كه چندين شهر و ولايت را از توطّن و تمدّن ، عارى و عاطل گردانيده بود وزيدن گرفت . در مقابلهء هر كنگرهء بارو قشونى مرد بايستاد و در برابر هر برجى فوجى لشكر تيغگذار صف بركشيد .
شعر ( 1 )
غريويدن كوس گردون شكاف * زمين را درافكند پيچش به ناف
از مبدأ طليعهء صباح ، نايرهء كفاح اشتعال پذيرفت و از مظهر تباشير بام غمام حسام باريدن گرفت به يك صدمه چند رخنه در بارو كردند و به يك حمله چند نقب در سور انداخت . شاه سلطان چون ديد كه كارزار از سرحدّ شجاعت به مرتبهء تهوّر انجاميد از دروازه بيرون دوانيده سفينهء پردلى را در آن غمرهء خونخوار انداخت هم در صدمهء نخست ( 2 ) آن آتش فتنه را تسكين داده به آخر رسانيد ( 3 ) و هيجان آن مادّهء بلا را ساكن گردانيد و خللى كه در هر طرف سور واقع شده بود متدارك گشت ليكن تا وقت شام كه طليعهء سپاه زنگ شبيخون آوردند مخالب « 1 » رماح « 2 » از اهداب « 3 » ارواح كوتاه نمىگشت و كشاكش سنانها از تعرّض جانها نمىايستاد . چون دانستند كه سعى منجّح نخواهد بود و اجتهاد مفيد نيست مراجعت نمودند و خلايق آن ديار به سبب سعى شاه سلطان و دليرى و مردانگى او از آن بلا خلاص يافته و لشكر امير ملك اشرف مواشى كه در آن حواشى يافتند براندند و به هر محلّ كه مىرسيدند آثار عمارت نماند ( 4 ) روى به عراق عجم و سلطانيّه نهاد . چون بدانجا رسيد ياغى باستى چنانچه ذكر آن گذشت از شيراز گريخته به يكديگر پيوستند و هر دو از امير شيخ حسن چوپانى متوهّم بودند در اين ولايت خبر رسيد كه امير شيخ حسن بزرگ عزيمت آن طرف كرده به كردستان درآمده است . امير ملك اشرف و امير ياغى باستى پيش او رفتند ، ايشان را تعظيم بسيار نمود .
در اين اثنا امراى اويرات از امير شيخ حسن كوچك برگشته به امير شيخ حسن
هامش
( 1 ) - ت : نظم .
( 2 ) - م و ل : اوّل .
( 3 ) - ت : « داده به آخر رسانيد » ندارد .
( 4 ) - ت : نمىماند .
( 1 ) مخالب : چنگال ( لغتنامه ) .
( 2 ) رماح : نيزهباز ( لغتنامه ) .
( 3 ) اهداب : بريدن چيزى ، ميوه چيدن ( منتهى الارب ) .