دريس ( 1 ) « 1 » بود با مردم قهوه و كهمره و اتباع خود بيامد و با اهل شهر روى به خانهء اتابك كه وثاق ياغى باستى بود نهادند و ايشان مقاومت نتوانستند نمود . امير ياغى باستى از شهر بيرون رفت و بعضى اتباع كه توانستند ملازم او برفتند و اكثر در شهر بازماندند و حكومت شيراز به استقلال بر امير ( 2 ) جمال الدّين شيخ ابو اسحق مقرّر و مسلم شد و اين حال در اوايل سنهء ثلاث و اربعين و سبعمايه واقع شد و امير ياغى باستى كه از شيراز بيرون آمد عزيمت جانب ( 3 ) [ 29 - ب ] امير ملك اشرف ( 4 ) كرد . چنانچه در فصل مقدّم ذكر آن تقديم يافته است .
ذكر احوال امير ملك اشرف بعد از آنكه از حوالى شيراز مراجعت نمود
چون ملك اشرف از تسخير ممالك شيراز مأيوس گشت خواست كه در زمان مراجعت شكوهء لشكر نااميد به تاراج آن ديار مندفع گرداند . امير مبارز الدّين محمّد بن مظفّر صورت آنحال معلوم كرده بنابر آنكه حدود ولايات را از تركتاز ايشان صيانت نمايد از دار الامان كرمان به صوب دار العبادهء يزد نهضت فرمود ( 5 ) و امير ملك اشرف متوجّه ناحيت مايين « 2 » شد . چون آوازهء آن هجوم به يزد رسيد شرف الدّين شاه مظفّر جلال الدّين شاه سلطان مسعود را كه خواهرزاده و داماد حضرت ( 6 ) امير مبارز الدّين محمّد بود با جمعى از بهادران بدان طرف فرستاد كه آن خطّه ( 7 ) را از آسيب لشكر بيگانه نگاه دارند چون به حوالى آن رسيد كمابيش بيست هزار مرد ( 8 ) سوار بدان حدود درآمده بودند .
جمال الدّين ( 9 ) شاه سلطان دليرى نموده به بيراهه از ايشان بگذشت و در شهر رفت ، روز ديگر آن لشكر بىشمار كه به حقيقت درياى خونخوار بودند در تموّج آمدند و
هامش
( 1 ) - ت : درست .
( 2 ) - م و ل : شيخ .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : نمود .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - م و ل : طرف .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) دريس : از محالات كازرون ( فرهنگ آباديها ) .
( 2 ) مايين : مركز بلوك رامجرد در شمال شيراز است ، تاريخ آل مظفر ، ج / 1 ، ص 286 ؛ از قراء فارس ، چهار فرسنگى شمال فارس ، فرهنگ جغرافياى ايران ج / 7 ، فارسنامه ابن البلخى ص 126 .