ذكر وقايع و حوادث سنهء ثلاث و اربعين و سبعمايه « 1 » حكايت كشته شدن امير مسعود شاه بن امير محمود شاه
صورت اين حال چنان بود كه امير جلال الدّين مسعود شاه بن امير محمود شاه اينجو ( 1 ) ، ممالك فارس را در ايّام هرجومرج به واسطهء تعلّقات مالى و ملكى كه در آن حدود داشتند به حكومت فرو گرفت و آن ملك را ملك خود مىدانست . چون امير شيخ حسن كوچك به قوّت شد به موجب يرليغ سليمان خان امير پير حسين به قوّت شده ( 2 ) را به امارت فارس مقرّر گردانيد ( 3 ) و امير پير حسين چوپانى ( 4 ) متوجّه آن طرف گشته از جناب ( 5 ) امير مبارز الدّين محمّد مظفّر استمداد نمود .
امير محمّد مظفّر پيش امير ( 6 ) پير حسين آمد و به اتّفاق عازم دار الملك شيراز شدند امير مسعود شاه از ايشان گريخته عازم بغداد گشته پيش امير شيخ حسن بزرگ رفت و امير شيخ حسن او را رعايت بسيار نموده تا به حدّى كه سلطانبخت دختر دمشق خواجه كه خواهر دلشاد خاتون بود به دو داد و امير ياغى باستى را به اسم امارت شيراز مقرّر گردانيده با او بفرستاد تا با امير پير حسين مقاومت توانند نمود و پيش از آنكه ايشان به شيراز رسند قضيّهء امير پير حسين چوپانى و ملك اشرف چنان كه شرح داده آمد واقع شده بود .
امير شيخ ابو اسحق در شيراز بود چنان كه ذكر آن به تقديم رسيده ( 7 ) و چون ايشان برسيدند امير جمال الدّين ( 8 ) شيخ ابو اسحق اختيار حكومت كلّى و جزوى به برادر خود امير مسعود شاه گذاشت و امير مسعود شاه امير ياغى باستى را حاكم و باسقاق ( 9 ) « 2 » خود
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : « به قوّت شده » ندارد .
( 3 ) - م و ل : امارت را به دو مفوّض شد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - م و ل : ندارد .
( 7 ) - م و ل : يافت .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - م و ل : « حكومت » ندارد .
( 1 ) سال 743 ه . ق .
( 2 ) باسقاق : حاكم ، شحنه ( احسن التواريخ ، ص 824 ) .