كوشش بسيار نتيجه نداد .
شعر
به كوشش بزرگى نيايد به جاى * مگر بخت نيكش بود رهنماى
اكثر آن لشكر از طرفين در عرصهء نبردگاه ضجيع تراب و اكيل « 1 » غراب گشتند ، پيكر جوشنهاى فرنگى از زخم تير چون زره داوودى شد و عيبههاى زره از زخم گرز گران چون بكتر « 2 » دربندى يكپاره گشت . ( 1 ) در اثناى گيرودار و خلال كرّوفرّ امير شيخ على گاون را تيرى بر مقتل آمد و از اسب درافتاد ، كسان او به سر او تاختند و سربداران نيز جمله حمله بدانجا بردند ، در قرب يك ساعت هزار مرد دلاور جنگى در خاك و خون غلتيدند .
لشكر پادشاه طغا تيمور خان به سبب قتل سردار خويش منهزم گشته و سربداران ايشان را در پى كردند ، غنيمت بسيار به دست لشكر سربدار افتاد .
امير وجيه الدّين مسعود با فتحى رابع و نجحى سابع به سبزوار معاودت فرمود ( 2 ) و صيت و آوازهء ايشان به اطراف ممالك منتشر شد . اكابر و اشراف خراسان طوعا او كرها امتثال امير مسعود را انقياد نمودند ، دور و نزديك و ترك و تاجيك ( 3 ) از جماعت سربداريّه ( 4 ) حساب ديگر برگرفتند كار سربداران بالا گرفت و ايشان را در و درگاه و پايه و دستگاه پيدا شد تا به حدّى كه امير وجيه الدّين مسعود و جناب ( 5 ) شيخ حسن جورى را داعيهء تسخير هرات در ضمير منير و خاطر خطير ( 6 ) جاى گرفت ( 7 ) چنان كه شرح و تفصيل آن به موضع خود بيان كرده آيد ، ان شاء اللّه تعالى وحده و به التوفيق .
ذكر قضايايى كه در عراق در اين سال احدى و اربعين و سبعمايه ( 8 ) بعد از ظفر ملك اشرف بر خراسانيان به وقوع پيوست
امير ملك اشرف بعد از آنكه بر لشكر خراسان و امير شيخ على گاون غالب آمد
هامش
( 1 ) - ت : گسست .
( 2 ) - ت : نمود .
( 3 ) - ت : تازيك .
( 4 ) - ت : « جماعت سربداريه » ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : « منير و خاطر خطير » ندارد .
( 7 ) - م و ل : گير گشت .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 1 ) اكيل : خورده شده ، آنچه خورده باشند ، مأكول ، اكيل غراب : خوراك كلاغ ( نفيسى ) .
( 2 ) بكتر / بگتر : زره ، جوش ( آنندراج ) .