ذكر لشكر كشيدن امير شيخ على گاون به سر سربداران و كشته شدن و انهزام لشكرش
چون قضيّهء استيلاى سربداران در خراسان شهرتى گرفت پادشاه طغا تيمور به دفع ايشان لشكرى ساخته گردانيد و برادر خود شيخ على گاون را سر آن لشكر كرد و از مازندران متوجّه سبزوار گشتند ( 1 ) . چون امير وجيه الدّين مسعود و شيخ حسن از اين حال آگاهى يافتند ايشان نيز با مردانى ( 2 ) شيردل و گردانى ( 3 ) صفشكن ( 4 ) به احتشاد سپاه و استعداد قتال ( 5 ) مشغول گشته لشكر خود را جمع گردانيده ( 6 ) و مستعدّ جنگ و متشمّر حرب شدند . چون عساكر پادشاه طغا تيمور به ولايت بيهق درآمد ( 7 ) جماعت سربداران نيز با پهلوانان و بهادران خود به استقبال رفتند از طرفين كمات جيوش و غزات جنود صفها بركشيدند و ميمنه و ميسره آراسته گردانيدند و چون زنبوران خشمآلود در يكديگر افتادند ، از حركت بادپايان گردى بر روى هوا پيدا شد كه روى خورشيد بپوشيد ، تنور جنگ بتفسيد و آتش فتنه بالا گرفت ، شعلهء برق تيغ و سنان به اوج آسمان رسيده دلهاى مردم لرزان و ارواح از تنها گريزان شد . سنان به جانستانى مشغول و ناوك به دلربائى در كار كارزارى كردند كه شرح آن جز به مشافهه راست نيايد و بيان آن بىمعاينه درحيّز تقرير نگنجد . از جانبين كشش بسيار و كوشش بىاندازه رفت ، بساطى ملمّع و فرشى ملوّن از خون پردلان بر عرصهء زمين و ديباچهء هيجا كشيدند .
شعر
چندان « 1 » بريخت خنجرشان خون يكدگر * كاجزاى خاك تا به ثرى جمله نم گرفت « 2 »
و امير شيخ على گاون به نفس خويش سعى بسيار نمود ، فامّا چون دولت مساعد نبود
هامش
( 1 ) - ل : گشته .
( 2 ) - ت : مردان .
( 3 ) - ت : گردان .
( 4 ) - م و ل : كسل .
( 5 ) - ت : مثال .
( 6 ) - م و ل : گردانيدند .
( 7 ) - م و ل : درآمدند .
( 1 ) مطلع : « چنان » ، ص 173 .
( 2 ) مطلع : « برنم است » ، ص 173 .