از آن فيروزى عراق عجم را به شمشير گرفته خاصّ خود شمرد و از آنجا وجوهات فراوان بستد و امير سيورغان به ( 1 ) سبب موافقت لشكر خراسان از ملك اشرف و برادرش امير شيخ حسن متوهّم شد . در آن هنگام كه خراسانيان هزيمت نمودند او هم از گرد راه و رزمگاه به ولايت اشكور و ديلمان ( 2 ) رفت ، چون امير ملك اشرف ( 3 ) عازم اصفهان شد و آن حدود خالى ماند او بيرون آمد و به رى رفت ، از آنجا ايلچى پيش امير ارغونشاه [ 27 - آ ] به خراسان فرستاد ( 4 ) و از صورت قضيّه اعلام داد و چنان نمود كه عزيمت خراسان دارد ؛ و از آن طرف امير شيخ حسن كوچك چون از تلمبار به ( 5 ) تبريز فرود ( 6 ) آمد بعد از هفتهئى عازم جنگ ( 7 ) حاجى طغاى شد و در مقدّمه قتلغ خواجه اختاچى را بفرستاد ، حاجى طغاى طريق موافقت و مطاوعت سپرد و برادرزادهء خود عربشاه را با او پيش امير شيخ حسن فرستاد و اظهار دل راستى كرد و جهت عهد بستن مولانا شمس الدّين طوطى را به سفارت طلبيد .
امير شيخ حسن ، مولانا شمس الدّين طوطى واعظ ( 8 ) را با اميرزاده عربشاه پيش امير حاجى طغاى فرستاد و امير حاجى طغاى دل بر مصالحت نهاده التماس نمود كه از نوّاب كسى كه محلّ اعتماد باشد با معدودى چند بيايند تا من نيز با معدودى چند بيايم و ملاقات كرده و عهد و پيمان بنديم ، حاجى طغاى ، اعتماد كلّى كرده تمامت لشكرهاى خود با خانههاى خود فرستاد و با معدودى چند جهت اقامت عهد در بارگاه ( 9 ) بايستاد ؛ از اين جانب ، عبدل باينجار را و خواجه مجد الدّين رشيدى با پنج هزار مرد گزيده بفرستاد و امير شيخ حسن با ده هزار مرد آراسته در عقب روان شد . حاجى طغاى چون از اين عزم آگاه گشت ( 10 ) و اين عزيمت را معلوم كرد ( 11 ) دانست كه با او مكر كردند و او را بازى دادهاند ( 12 ) خود را از آن ورطهء هايل ( 13 ) جهانيدن واجب ديد ، فرار برقرار اختيار كرد و به يك شب سه روزه راه تا ( 14 ) ولايت موش ( 15 ) راند ( 16 ) و از آنجا مولانا شمس الدّين ( 17 ) طوطى را دلدارى كرده با سخنان عتابآميز باز فرستاد .
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - م و ل : « اشرف » ندارد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - م و ت : ندارد .
( 7 ) - م و ل : حرب .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - ت : زيارتگاه
( 10 ) - ت : « از اين عزم آگاه گشت » ندارد .
( 11 ) - م و ل : « و اين عزيمت را معلوم كرد » ندارد .
( 12 ) - ت : دادند .
( 13 ) - ل : هايله .
( 14 ) - ت : با .
( 15 ) - ت : خويش .
( 16 ) - م و ل : براند .
( 17 ) - م و ل : ندارد .