تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
امير شيخ حسن به آن حكايتها ملتفت نشد و در عقب حاجى طغاى برفت ، و در ولايت موش و حبجقوق ( 1 ) « 1 » غارت عامّ و خرابى تمام كردند چنان كه بسيار خرمنهاى غلّه سوختند و همچنين در تمامت ديار بكر كينه مىتوختند و كردان و سوتائيان نيز در پى چوپانيان مىتاختند و از پس‌ماندگان ايشان هركس را كه مىگرفتند در آتش مىانداختند و بدان تسكين سوز دل خود مىساختند . چون سليمان خان و چوپانيان به ماردين رسيدند حاكم آنجا ملك صالح جهت پادشاه و امير و غيرهما خدمات پسنديده كرد و نوازش و سيورغال هرچه تمامتر يافته در ملك خود توقّف نمود ( 2 ) و به حكم فرمان اميرزاده ابراهيم شاه سوتائى و محمود زكريّا به امارت لشكر سوتائى منصوب شدند . و بدين سبب ميان حاجى طغاى « 2 » و ابراهيم شاه خصومت پيدا گشت و هم از آن مواضع به حكم فرمان حاجى بيك امير حسن بن امير چوپان و جمعى امرا با لشكرهاى گران بر آهنگ بغداد به جنگ امير شيخ حسن ايلكانى رفتند . از بغداد اميرزاده على جعفر و قراحسن با لشكرى ( 3 ) فراوان برابر ايشان آمدند و لشكر اويرات از پس ايشان درآمدند و جنگى عظيم اتّفاق افتاد ، بعد از كشش و كوشش بسيار و حرب و ضرب بىشمار انهزام بر چوپانيان افتاد و شكسته از حوالى بغداد مراجعت نمودند . امير شيخ حسن چوپانى از ديار بكر آهنگ روم كرد و در راه چند موضع كه تعلّق به امير شيخ حسن بزرگ داشت تا به ارمن خرابيهاى بسيار و بيش از پيش كردند و هيچ تطاول ناكرده نگذاشتند و امير اردو تقاء نورينى « 3 » را به بهانهء آنكه دل به امير ارثناء « 4 » روم دارد به قتل آورد و سليمان خان با لشكرى گران به دلالت عبدل باينجار « 5 » عازم تبريز شد و امير شيخ حسن كوچك به ارزن الرّوم رفت و زيادت از يك ماه در آن شهر اقامت نمود و وجوهات بسيار بستد ، به شهرى كه برآوردهء پسر حاجى طغاى بود برفت و
هامش
( 1 ) - ل : جبقوق ، ت : جبجقوق . ( 2 ) - ت : كرد . ( 3 ) - م و ل : لشكر .
( 1 ) ذيل جامع التواريخ : « چيقجور » آمده است ، ص 212 . ( 2 ) همان : « حاجى طغان » ، همان . ( 3 ) همان : « امير اردو بوقاى تورينى » ، همان . ( 4 ) همان : « امير اريباى » ، همان . ( 5 ) همان : « بالنجار » ، همان .