آن موضع را به كلّى خراب كرد به حدّى كه مسجد و منبر بسوزانيد و اكثر عمارتش بشكافتند و در مقبرهء پسر حاجى طغاى خرابى و بىرسمى تمام كردند و او را از گور برآورده سرش از تن بركندند ( 1 ) و آن حركت ناپسنديده از ايشان در وجود آمد ،
شعر
كه از دشمن مرده كس هيچ كين * نجويد ز دانندگى « 1 » در زمين
سوتائيان را ( 2 ) مدّتى در قلعه او نيك محصور داشتند چون از سختى قلعه فتح ميسّر نبود بگذاشتند و در فصل خريف اين سال [ 27 - ب ] به ماه جمادى الاوّل ( 3 ) سنهء احدى و اربعين و سبعمايه به تبريز آمدند و سليمان خان و امير شيخ حسن به اتّفاق آن زمستان در تبريز اقامت نمودند .
هامش
( 1 ) - م و ل : كندند .
( 2 ) - م و ل : ندارد .
( 3 ) - م و ل : جمادى الاخر .
( 1 ) - ذيل جامع التواريخ : « دانندگان » ، ص 212 .