ملابس امن باز پوشيد ( 1 ) او را به منزلى متنزّه ( 2 ) فرود آورد و از اسباب رفاهيّت هر مرادى كه در صحيفهء ضماير ارتسام مىيافت به اسعاف و انجاح مقرون گردانيد . امير شيخ بعد از چند روز عزيمت كرمان كرد ، چون در آن طرف كعبتين مراد بر وفق دلخواه نمىگشت و نقش آرزو مطابق آرزو و ارادت نبود لشكرى ترتيب كرده باز متوجّه يزد شد ؛ به تصوّر آنكه به رويّهء بازى و حيلت و مكيدت مملكت يزد به تصرّف گيرد و امير مبارز الدّين محمّد نيز اين نقش برخواند كه مراجعت نه بر طريق رفتن بوده و حال امروزى به صورت دوشينه باز نمىگفت « اليوم عيش و غدا جيش » . « 1 »
بيت
حالت امروز بر دگر سانست * نه چو ديروز و پس پرير بود ( 3 )
او نيز در مقام خديعت و مكر ايستاد . امير شيخ چنان اظهار كرد كه نهضت بر عزيمت توجّه شيراز است و عبور بر ولايت يزد به طريق اختيار و به حيلت نوكران جلد را يكيك و دودو از هر دروازه به شهر مىفرستاد و بهادران لشكر را به هر طرف روانه مىكرد تا در شهر جمعيّتى ساخته جنگ دراندازند و ايشان از بيرون تاخت كنند و شهر در قبضهء تسخير آيد . تقدير بر آن تدبير مىخنديد و امير مبارز الدّين حكم فرموده بود كه هركس از ايشان از هر دروازه كه درآيد همان جايگاه بگيرند و نگاه دارند ، هر سوار كه از هر طرف به شهر درآيد ( 4 ) در حال پياده مانده روى در ديوار محبسى آورده ؛ چون امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق و نوّاب محيلش ديدند كه مانند مسافران سراى آخرت از آنها كه رفتند هيچ خبر نمىآيد و چون اصحاب قبور نشانى باز نمىفرستادند با تمامت لشكر به آيين رزم سوار شدند و امير مبارز الدّين محمّد نيز مستعدّ كارزار [ 24 - ب ] گشته بيرون رفت . شرف الدّين شاه مظفّر با لشكر سوار و پياده از طرف ميمنه روانه گردانيد و شاه محمود پسر اتابك علاء الدوله ( 5 ) را از طرف ( 6 ) ميسره مقرّر گردانيد و خود در مواجههء ايشان روان گشت قلب تابستان بود و هوا در غايت گرمى و راه آب برايشان فروبستند .
هامش
( 1 ) - ل : پرسيد .
( 2 ) - ت : نيكو .
( 3 ) - ت : بيت ندارد .
( 4 ) - م و ل : راند .
( 5 ) - ت : « خواجه از »
( 6 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) امروز عيش و فردا جنگ .