بداشتند اما چند ده كه بر ممرّ ايشان بود به صدمهء انتهاب
« قاعاً صَفْصَفاً
* » « 1 » گردانيد .
چون امير مبارز الدّين از غارت ابرندآباد ( 1 ) كه از دههاى معتبر آن ولايت است خبر يافت با جمعى سپاهيان از پى ايشان روان شد امّا ايشان چون برق جهنده پيشى گرفته بودند و از سرحدّ ولايت بيرون رفته بديشان نرسيدند و السّلام . ( 2 )
ذكر توجّه امير غازى محمّد مظفّر به جانب شيراز به استمداد امير پيرحسين چوپانى « 2 »
در اين سال سنهء اربعين و سبعمايه امير پيرحسين از پيش امير شيخ حسن كوچك متوجّه فارس گشته از محمّد مظفّر استمداد نمود ، امير محمّد مظفّر از جانب او به اطمينان قلب مستوثق گشت چنان كه ذكر آن گذشت بارهء ( 3 ) عزيمت را تنگ بركشيد و خيمهء ارتحال از ساحت انديشه بيرون زد و با سپاهى كه چون اجل موعود به هيچ وجه برنگردند و مانند قضاى مبرم به هيچ دفع روى از هيچ خصم برنتابند :
شعر
همه رزمجويان ( 4 ) نيزهگذار * همه جنگجوى از دَرِ كارزار « 3 »
به صوب شيراز روان گشت و در منزل اصطخر ملاقات افتاد ، مراسم تعظيم و اكرام به تقديم رسانيدند و به تجديد عقد مودّت و محبّت مستقيم گردانيد و استحكام داد ( 5 ) و امير مسعود شاه بن محمود شاه كه والى فارس بود چون از توجّه ايشان خبر يافت خود را قوّت مقاومت نديد به طرف كازرون ملتجى شد . امير پيرحسين صلاح چنان ديد كه امير مبارز الدّين با عساكر منصورهء خاصّه ( 6 ) خود ( 7 ) بر عقب مسعود شاه برود ، امير مبارز الدّين
هامش
( 1 ) - م و ل : انرندآباد .
( 2 ) - م و ل : « بديشان نرسيدند و السّلام » ندارد .
( 3 ) - ت : نايرهء .
( 4 ) - ت : رزمجويان و .
( 5 ) - ت : مستحكم گردانيد .
( 6 ) - ت : « منصورهء خاصه » ندارد .
( 7 ) - م و ل : ندارد .
( * ) - قسمتى از آيهء 106 ، سوره 20 .
( 1 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 52 .
( 2 ) ر . ك : تاريخ آل مظفر ، ص 91 .
( 3 ) اين بيت در مطلع نيست ، ص 168 .