تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
شعر
به جايى گرفتند راه نبرد * كه گرما ز مردم برآورد گرد زمينى ز گوگرد بىآب‌تر * هوايى ز دوزخ جگر تاب‌تر
امير شيخ ابو اسحق چون اين حال مشاهده كرد انگشت ندامت خاييدن گرفت امّا جز تجلّد طريقى نداشت و از احاطت دايرهء بلا چون نقطه در مقام حيرت و سرگردانى گرفتار شد ، جمعى سپاهيان كه مصاحب داشت از سخونت « 1 » حركات متوالى ( 1 ) و يبوست ركضات متتالى « 2 » ، بزاق در دهان و مغز در استخوان خشك شد و از حرقت عطش زبان در كام و هوا در مشام فعل آتش بنمود . امّا به تكلّف پرگاروار پاى ثبات مىفشرد ( 2 ) با آنكه مىدانست كه با پنجهء آتشين زورآورى طريق خردمندى نباشد و ستيز شيشه با خاره شيوهء خويشتن‌دارى نتواند بود ، امّا به غير از اندك توقّف و تصبّرى چاره نمىديد در اين حال سلطان المشايخ شهاب الملّة و الدّين على [ بن ] باعمران - تغمده اللّه بغفرانه - پاى مبارك در ميان نهاد و در اطفاء شرر آن شرّ كوشيد و امير مبارز الدّين معتقد او بود ؛ چنان كه از اشارت او به هيچ وجه تجاوز ننمودى و به هرچه فرمودى از روى اعتقاد تأخير را در آن رخصت ندادى به جانب امير شيخ توجّه نمود و مواعظ مشفقانهء پدرانه تقديم فرمود و نصايح دوستانهء مرشدانه به ادا رسانيد و با او گفت : شعر
حياتى كه با خود برانداختى * چنان نيست بارى غلط باختى ( 3 )
و او نيز طالب وسيلتى بود كه دستاويز مراجعت او شود و جويندهء ذريعتى « 3 » كه بدان توسّل نموده « العود احمد » « 4 » برخواند ، اشارت جناب ارشاد پناهى ( 4 ) را به قبول و انقياد تلقّى نمود و كلمات آن شيخ بزرگوار را به سمع رضا اصغا كرده ( 5 ) دست از جنگ
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد . ( 2 ) - م و ل : مىافشرد . ( 3 ) - م و ل : ندارد . ( 4 ) - ت : شيخ الاسلامى . ( 5 ) - م و ل : از « نمود . . . تا اينجا » ندارد .
( 1 ) سخونت : گرم بودن ( لغتنامه ) . ( 2 ) متتالى : در پى يكديگر شونده ( دهخدا ) . ( 3 ) ذريعتى : سبب ، وسيله ، دست‌آويز ( دهخدا ) . ( 4 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 410 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 109 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )