تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
بشكست ، فى الحال پياده گشت و در بندگى پادشاه ( 1 ) زانو زده عرضه داشت كه غير كاه در اين غراره البتّه چيزى ديگر خواهد بود ؛ به حضور اكابر و اعيان آن را بشكافتند . ( 2 ) حاسدان كه سر و دستشان به سنگ اجل خسته و كوفته باد و به كارد جان‌ستان پرچين جانشان بركنده ( 3 ) ، سندانى در ميان كاه تعبيه كرده بودند پادشاه او را بر آن حدس زيادت نوازش و تربيت ( 4 ) فرمود در هر دعوى كه معاندان او مىكردند امير مبارز الدّين ( 5 ) غالب مىآمد . پادشاه از فرط عنايت و وفور عاطفت سيور غاميشى فرمود چنانچه قاعدهء سلاطين است از جامه خاصّ و كمر مرصّع و طبل و علم و مثال داد با صد هزار دينار از مال يزد به اسم مرسوم او مجرى دارند و در آن زمان از امراى رفيع مقدار هيچ‌كس را چنين موسومى مقرّر نبود و اين معنى نيز علاوه به تحاسد ( 6 ) اركان دولت شد . در آن زمستان پادشاه عزيمت بغداد كرد و امير مبارز الدّين ملازم بود و از بغداد اجازت مراجعت به دار العبادهء يزد يافته متوجّه شد . چون به مقرّ عزّ خود رسيد ابواب انصاف بر روى رعايا گشاده و مداخل اعتساف « 1 » بر جمهور برايا بسته [ 24 - آ ] گردانيد و در سنهء ستّ و ثلاثين و سبعمايه كه شاه ( 7 ) سعيد ابو سعيد - طيّب اللّه ثراه و جعل الجنة مثواه - وفات يافت مراد اوباش برآمده موادّ هرج‌ومرج در حركت آمد و ( 8 ) هيجان و امداد فتنه روى در حركت آورد به هر گوشه متغلّبى رايت استبداد برافراشت و به هر جانب متعدّيى دعوى استقلال پيش گرفت . فرزندان امير مسعود شاه اينجو به واسطهء تعلّقى چند ملكى و ملكى كه در شيراز داشته ( 9 ) بر آن مملكت استيلا يافتند و امير محمّد مظفّر مال يزد و توابع آنچه توانست تصرّف نمود ، و به ضبط مملكت مشغول شد . و ارپا خان كه در تختگاه بوسعيدى به پادشاهى نشاندند هم در آن سال كشته شد . و در اوّل جمادى الآخر سنه سبع و ثلاثين و سبعمايه ، قطب الدّين شاه محمود متولّد شد . چون جلال الدّين مسعود شاه كه ارشد اولاد محمود شاه اينجو بود ارجاء و انحاى فارس را در قبضهء تصرّف آورد ، برادر كوچكتر خود شيخ جمال الدّين ابو اسحق
هامش
( 1 ) - ل : حضرت . ( 2 ) - ت : بكافتند . ( 3 ) - ت : از « سر و دستشان . . . » تا اينجا ندارد . ( 4 ) - ت : ندارد . ( 5 ) - م و ل : « امير مبارز الدّين » ندارد . ( 6 ) - ت : حاسدان . ( 7 ) - ت : سلطان . ( 8 ) - ت : « در حركت آمد و » ندارد . ( 9 ) - م و ل : داشتند .
( 1 ) اعتساف : بيراه رفتن و ميل كردن از راه ، بيداد كردن ( لغتنامه ) .