يزدانى ( 1 ) اسبى ديگر در زير ركاب آورد حمله كرد . نكودريان باجمعهم تيرباران كردند كه ابر را از حياء [ 23 - آ ] عرق از چهره روان شد و باران آذارى از شرم ، آب گشت ، هرجا سرى ( 2 ) دعوى سخترويى ( 3 ) مىكرد چون گل از باد صبا سپر بينداخت و هرجا زرهى چون چشم تركان تنگبارى مىنمود چون زلف مشوّش خوبان پريشانحال گشت .
شعر
ز بس تيرباران كه آمد به گوش ( 4 ) * فكند ابر بارانى خود ز دوش
كز آن تيرباران كنون آمدى * به جاى نم از ابر خون آمدى
چنانچه هفتاد تير به جوشن خاصّ و بارگى امير مبارز الدّين ( 5 ) محمّد زده بودند و دو ( 6 ) زخم مؤلم به اندام شريفش رسيده بود درآنحال چند حمله متعاقب برايشان نموده و از سعى خنجر آبدار ستاره در روز بديشان نمود نوروز كه روى رزمهء آن گروه و واسطهء آن جمع باشكوه بود از بارهء كوهپيكر به خاك مذلّت افتاد و از تاب حمله جهانسوز به باد رفت .
شعر
ز سختى كه زد برسرش گرز را * برافتاد تب لرزه البرز را « 1 »
لشكر نكودريان شكسته گشت آنچه از بقيّة السّيف ماندند روى به هزيمت ( 7 ) آوردند و گوهر حيات از خاك فرار مىطلبيد ( 8 ) [ ند ] . امير مبارز الدّين با اعوان و انصار خود در عقب هزيمتيان قريب ده فرسنگ تاختن كرد ، به موضعى كه آن را گلوگاه بافق ( 9 ) مىگويند از عقب مىرفت تا آندم كه مقدمهء سپاه شام برلشكر نيمروز تاختن آورد از كمينگاه ظلام تيغ انتقام برشاه باختر كشيد به ضرورت مراجعت فرمود ( 10 ) ؛ و شب به منزل فهرج نزول فرمود . روز ديگر مظفّر و منصور به خطّهء يزد درآمد و سرهاى مقتولان با
هامش
( 1 ) - ت : « از توفيق يزدانى » ندارد .
( 2 ) - ت : سبزى .
( 3 ) - ت : روى .
( 4 ) - ت : جوش .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : چون .
( 7 ) - ل : فرار .
( 8 ) - ت : مىطلبند .
( 9 ) - ل : نافق ، ت : ندارد .
( 10 ) - ت : نمود .
( 1 ) اين بيت در مطلع نيست ، ص 163 .