تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
بيت
حيف بردن ز كاردانى نيست * با گرانان به از گرانى نيست
سوابق حقوق أكيد را شفيع ساخت و به وسايل قديم و جديد توسّل جسته درخواست [ كرد ] تا عنان عزيمت به صوب اطفاء اين نايره معطوف گرداند . امير محمّد در جواب فرمود كه هرمدد و معاونت كه اميرزاده كيخسرو توقّع كند به اشفاق مقرون است و از صوب الحاح بعيد نه ، امّا زمانى كه پادشاهى صاحب شوكت برسرير جهاندارى متمكّن بود بىاشارت و استصواب او آتش جدال نتوان افروخت و بىحكم مطاعش پاى در سرحدّ قتال نتوان نهاد . امير كيخسرو چون بىاستمداد ( 1 ) و مظاهرت امير مبارز الدّين ( 2 ) انتقام خود ( 3 ) نمىتوانست كشيد التماس را به الحاح پيوست و مكتوبى قلمى كرد مشتمل برآنكه حاجى شاه به واسطهء اين فعل از دايرهء طاعت‌گزارى خارج شده و به سبب اين حركت به ملابس عصيان پادشاه ارتداء نموده و قتال با او به مذهب مطاوعت پادشاه واجب است و انتقام از وى به فتوى متابعت حاكم وقت لازم مىنمايد . ( 4 ) امير مبارز الدّين محمّد اين تمسّك به دست آورد و پاى در ركاب آورده به جانب يزد نهضت نمود ، اتابك يزد از سياق حد تشمّر « 1 » نموده و نزاع را آستين مردانگى درنوشته در ميان بازار كارزار شد ؛ عاقبت اتابك را پاى توقّف برجاى نماند و قدم صبر برقرار نتوانست داشت راه صواب به كوچه فرار متّصل يافت و طريق خير به جانب هزيمت متوجّه ديد با اعوان و اتباع و حشم و اشياع خود روانه گشت : زمانهء غدّارش : بيت
ز خان‌ومان به طريقى جدا فكند كه عقل « 2 » * درو بماند به حيرت سپهر اعلى را
خاندانى كه از ديرباز مستقرّ سرير پادشاهى بود شريك بىخردى شد و دودمانى كه از مدّتى مديد باز معهد كامكارى بود بدين جزوى خراب گشت ، تبعهء آن يك
هامش
( 1 ) - ت : استعداد . ( 2 ) - م و ل : جناب مبارزى . ( 3 ) - م و ل : ندارد . ( 4 ) - م و ل : از « و انتقام . . . » تا اينجا ندارد .
( 1 ) تشمّر : آماده شدن كار را ( لغتنامه ) . ( 2 ) مطلع : « چشم » ، ص 160 .