جاى آورد به عنايت و تربيت پادشاهانه مخصوص گشت و منصب قائممقامى امير شرف الدّين مظفّر ( 1 ) به امير مبارز الدّين محمّد تفويض رفت و به راه نيابت منابى ( 2 ) به جانب شريف اختصاص يافت . مدّت چهار سال به وظايف خدمت و ملازمت قيام نمود و رسوم نيك محضرى و افعال نيك ( 3 ) به تقديم رسانيده و در سنهء سبع عشر و سبعمايه كه سرير سلطنت از انوار ذات پادشاه سلطان الجايتو محروم ماند امير مبارز الدّين ( 4 ) عنان عزيمت به صوب يزد منعطف گردانيد . چون به دار العبادهء يزد نزول فرمود به كمند ملاطفت و موافقت قلوب اهل آن ديار را صيد كرد و به دانهء احسان و اكرام و انعام ( 5 ) مرغ جان آن طايفه را به دام مودّت كشيد .
بعد از وفات الجايتو سلطان مرتضى سعيد ( 6 ) سيّد عضد الدّين يزدى « 1 » - طيّب اللّه مرقده ( 7 ) - كه روى رزمهء سادات زمان بل سرآمد صناديد جهان حاكم و شحنهء فارس بود چون در امور پادشاهى فتورى مىديد و از ظاهر حال ، مخايل ( 8 ) هرج و مرج مشاهده نمود ( 9 ) عزيمت كرد كه به جانب يزد به موطن اصلى رود تا قرارى در جهان آيد در آن گوشه قرار گيرد ، چون منشور آن اقتراح « 2 » به طغراى حكم پادشاه مرقوم نگشته بود جناب امير مبارز الدّين محمّد بن مظفّر دست ردّ ( 10 ) و سر منع پيش او داشت .
نظم
تو با آنكه دارى چنان توشهئى * رها كن مرا در چنين گوشهئى
برآنم مياور كه عزم آورم * به هم پنجهئى با تو رزم آورم
سيّد از انفاذ عزيمت خويش امتناع نمىنمود ( 11 ) و از امضاى مراد خويش به هيچ وجه باز نمىايستاد و به پشتى اهبت و عدّت و معاضدت لشكر و شوكت به ظاهر يزد نزول كرد ، غبار فتنه از باد تسويل « 3 » انگيخته به ناموس رنگى برآميخته ( 12 )
هامش
( 1 ) - م و ل : وى .
( 2 ) - ت : نايب مناى .
( 3 ) - ت : جميل .
( 4 ) - م و ل : جناب مبارزى .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - ت : طابثراه .
( 8 ) - ت : محايل .
( 9 ) - ت : مىكرد .
( 10 ) - م و ل : با سپر .
( 11 ) - م و ل : ننمود .
( 12 ) - م و ل : از « و به پشتى . . . » تا اينجا ندارد .
( 1 ) سيّد عضد يزدى متخلّص به « عضد » از شاعران قرن هشتم و از عمّال اواخر عهد ايلخانى و متصدى شحنگى فارس بود ، تاريخ ادبيات در ايران ، ج / 3 ، صص 921 - 925 .
( 2 ) اقتراح : درخواست ( لغتنامه ) .
( 3 ) تسويل : بىراه كردن شيطان كسى را ( لغتنامه ) .