نامدارش ( 1 ) در اين مجلّد بسيار تكرار خواهد يافت تا آن زمان كه آخر دولت ايشان شود از ابتداء احوال و آباء و اجداد و مبدأ دولت ايشان تا منتها ذكر خواهد رفت - ان شاء اللّه تعالى وحده ( 2 ) - در اين موضع ذكر اصل و بنياد ايشان مناسب سياق كتاب نمودم .
ذكر ابتداى دولت ( 3 ) و احوال و افعال و اخلاق ( 4 ) خاندان ( 5 ) مظفّريان « 1 »
جدّ اعلاى امير مبارز الدّين ( 6 ) محمّد ، غياث الدّين ( 7 ) حاجى خراسانى از ولايت خواف از قريه نشغان « 2 » در زمان فترت مغول كه لشكر پادشاه جهانگير چنگيز خان به خراسان درآمدند از خواف با كوچ جلا كرده به ولايت يزد رفت ، سه پسر داشت : يكى منصور و ديگرى محمود و سيّم ابو بكر كه او را عفت نبود ؛ فامّا مردى مردانه و دلير فرزانه ( 8 ) و شجاع بود در وقتى كه پادشاه ( 9 ) هولاكو خان عزيمت تسخير بغداد كرده بود ( 10 ) ، علاء الدوله اتابك يزدى اين ( 11 ) ابو بكر را با سيصد مرد يزدى ( 12 ) بدان لشكر فرستاده بود .
بعد از تسخير بغداد لشكرى كه هولاكو خان به طرف شام فرستاد اين ابو بكر در جنگ اعراب بنى خفاجه به قتل آمد و جلال الدّين منصور خطّهء ميبد را مضرب خيام و معهد اقامت ساخت و پدرش غياث الدّين حاجى خراسانى ( 13 ) در آن خطّه وديعت حيات را به دست متقاضى اجل سپرد و گوهر زندگانى به قبضهء قابض ارواح نهاد .
منصور را بعد از آنكه چون مبارز الدّين محمّد و زين الدّين على بود شرف الدّين مظفّر ، پيدا شد و چون او [ شرف الدّين مظفّر ] در رسيد هرچند به سنّ از ديگر برادران كوچكتر ( 14 ) بود رتبت تقدّم داشت و برادران هريك سرآمد ميدان روزگار و رستم
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : « تعالى وحده » ندارد .
( 3 ) - ت : « دولت و » ندارد .
( 4 ) - ت : « و افعال و اخلاق » ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : مظفر الدّين .
( 7 ) - م و ل : ندارد .
( 8 ) - م و ت : ندارد .
( 9 ) - م و ل : ندارد .
( 10 ) - ت : كرد .
( 11 ) - ت : « يزدى اين » ندارد .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 13 ) - ت : ندارد .
( 14 ) - ت : كوچك .
( 1 ) مظفّريان : سلسلهاى از فرمانروايان كه از 713 تا 795 ه . ق . در يزد ، فارس و كرمان و خوزستان و اصفهان به استقلال فرمانروايى كردهاند سرسلسلهء اين دودمان امير مبارز الدّين محمّد بن شرف الدّين مظفّر بن شجاع الدّين منصور بن غياث الدّين حاجى بود . اين سلسله را امير تيمور گوركان برانداخت .
( 2 ) ستوده ، حسينقلى : تاريخ آل مظفّر ، 2 جلد ، تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ، شماره 1 / 1145 ، ص 58 نام اين قريه سجاوند است ، و نيز - مطلع : قريهء نشتغان ، ص 157 .