ما مىبايد رفت و غلو كردندى ( 1 ) ، چنانچه هرچه در وثاق او بود از اطليه و ( 2 ) آقچه « 1 » مسكوك و فرش و اوانى پادشاهانه ( 3 ) مجموع به غارت و تاراج رفت و پير حسين نابكار ( 4 ) با معدودى چند از ميانه به هزار حيله بگريخت و جان خود را بيرون برد ( 5 ) و در اوجان به امير شيخ حسن پيوست .
سليمان خان از تبريز و امير سيورغان از قراباغ در رسيدند و در اوجان غلبهئى عظيم جمع شد و از طرف بغداد امير شيخ حسن بزرگ با جهان تيمور خان و لشكرهاى بغداد و عراق عرب و ديار بكر و خوزستان بر عزم رزم ايشان آهنگ آذربايجان كرده بودند و به حدود آب نغتو « 2 » رسيده اين جماعت نيز از اوجان عازم جنگ او شدند .
روز چهارشنبه آخر ذى الحجّه سنهء اربعين و سبعمايه به حدود نغتو به منزل اوباش ، فريقين را ملاقات افتاد حرب در پيوستند . امير پير حسين چوپانى در آن معركه دلاورى عظيم نمود و با معدودى چند برقلب بغداديان تاخت و به سبب دلاورى او از ميسره چوپانيان امير ابراهيم شاه سوتاى ( 6 ) و اردو بوقاى نورينى و حاجى يعقوب شاه سولاميشى و محمود شاه ( 7 ) زكريّا ، بر ميمنهء بغداديان محمّد ايسن ( 8 ) قتلغ و مسافر اناق كه يادگار سلطان ابو سعيد بود در اين مصاف به قتل آمد و جهان تيمور خان و شيخ حسن ايلكانى و لشكرهاى بغداد از اين خوف منهزم شدند .
امير شيخ حسن كوچك يك روز در عقب هزيمتيان برفت چون ايشان را در نيافت بازگشت و برادر خود ملك اشرف را با جمعى بهادران در عقب ايشان بفرستاد و ملك اشرف تا حدود كنگور « 3 » برفت از ايشان كسى را درنيافت ، مراجعت نمود و امير شيخ حسن كوچك به راه تلمبار به شهر نو همدان رفت و از آنجا به راه سورلق به تبريز نزول كرد و به حكم و فرمان سليمان خان امير سيورغان را به امارت عراق عجم نامزد فرمود و امير ملك اشرف نيز با او و امير پير ( 9 ) حسين را به امارت ممالك ( 10 ) فارس
هامش
( 1 ) - ت : از « و گفتندى . . . » تا اينجا ندارد .
( 2 ) - ت : « اطليه و » ندارد .
( 3 ) - ت : از « مسكوك . . . » تا اينجا ندارد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : « و جان خود را بيرون برد » ندارد .
( 6 ) - ت : سومانى .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - ت : انس .
( 9 ) - ت : مير .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 1 ) آقچه : سكه سيمين ( جامع التواريخ ، ج / 3 ، ص 2292 ) .
( 2 ) مطلع : « جغتو » ، ص 155 .
( 3 ) ظاهرا همان كنگاور امروز .