تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
اهالى آن بلاد را به طريقه و دأب ( 1 ) شيخ خليفه دعوت مىكرد و بسيارى از ولايت سبزوار و كوهپايهء نيشابور مريد و معتقد او گشتند و دعوت او قبول كردند و او هركس را كه دعوت قبول ( 2 ) مىكرد اسامى ايشان ثبت مىگردانيد و مىگفت : حالا وقت اخفاست و وعده مىداد كه هرگاه اشارت شيخ شود و وقت ظهور رسد مىبايد كه آلت حرب برخود راست كرده و مستعدّ كارزار گشته ، موقوف اشارت باشند ؛ حالا به ضبط كسب معاش خود مشغول گردند ( 3 ) و مريدان او اكثر صاحب حرفه باشند و شيخ حسن بغايت كلماتى عام فريب داشته است ، چنان كه به مدّتى اندك مردم بسيار مريد و معتقد او گشتند به مرتبه‌ئى كه جان خود به سخن او درمىباختند و هنوز از آن طايفه در آن ديار هستند . شيخ حسن بعد از آن عازم عراق شد و مدّت يك سال و نيم در آن سفر بماند و به هرجا كه مقام مىكرد جمعى مريد و معتقد خدمتش ( 4 ) مىشدند ( 5 ) ، باز به خراسان معاودت فرمود ( 6 ) و در اوايل محرم سنهء تسع ( 7 ) و ثلاثين و سبعمايه عزيمت ماوراء النّهر كرد و تا بلخ و ترمذ برفت و از آنجا مراجعت نمود به هرات آمد و از آنجا به خواف و قهستان رفت و عزيمت كرمان كرد ؛ فامّا راه مخوف بود نتوانست ديگرباره به مشهد مقدّس رضوى - عليه التّحيّه و الرّضوان ( 8 ) - آمد و از آنجا به ولايت نيشابور درآمده ، اكثر اهالى رساتيق نيشابور تبع او گشتند ( 9 ) و حكايت او شهرت تمام گرفت و به حكّام رسانيدند كه او خروج خواهد كرد و مريدان و درويشان كه تبع اويند بسيار شده‌اند ، و امير عزّ الدّين سوگندى كه از مشاهير آن نواحى بود با او متّفق گشته بود ( 10 ) تا اين مقدّمات سبب آن شد كه شيخ حسن را به حكم امير ارغونشاه پدر محمّد بيك و على بيك گرفتند و به قلعهء حصار تاك كه بعضى آن را ( 11 ) طاق مىخوانند كه در ولايت يازر ( 12 ) است فرستاد [ ند ] و اين احوالات در زمان سلطنت طغاتيمور خان بود و او در حكومت و سلطنت زيادت استعلايى ( 13 ) و استقلالى ( 14 ) نداشت و در امور پادشاهى ضعفى و وهنى پيدا شد از ظاهر ( 15 ) حال هرج ( 16 ) و مرج مشاهده مىافتاد ( 17 ) . [ 18 - آ ] و السّلم ( 18 ) .
هامش
( 1 ) - ت : روش . ( 2 ) - ت : ندارد . ( 3 ) - ت : باشيد . ( 4 ) - ت : او . ( 5 ) - ت : مىگشتند . ( 6 ) - ت : نمود . ( 7 ) - ل : سبع . ( 8 ) - ت : « رضوى عليه التحية و الرضوان » ندارد . ( 9 ) - ت : م و ل : شدند . ( 10 ) - ت : اتفّاق نموده بود . ( 11 ) - ت : « تاك كه بعضى آن را » ندارد . ( 12 ) - م و ل : يارز . ( 13 ) - م و ل : ندارد . ( 14 ) - ت : استقلال . ( 15 ) - ت : نظر . ( 16 ) - ت : محايل هرج . ( 17 ) - م و ل : مىرفت . ( 18 ) - م و ل : ندارد .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 80 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )