ابو سعيد فرستادند . سلطان ابو سعيد - انار اللّه برهانه - چون صورت قضيّه معلوم كرد در جواب فرمود كه من متعرّض خون درويشان [ 17 - ب ] نمىشوم . حكّام خراسان تفحّص نمايند و برموجب شريعت مطهّرهء نبوى - عليه افضل الصّلوة و اكمل التّحيّات - عمل كنند ، چون جواب عرضه داشت بدين طريق از پيش پادشاه ابو سعيد رسيد . فقهاى سبزوار به جدّ تمام قصد خون شيخ خليفه مىكردند و مىگفتند او مبتدع و كشتنى است ، و ميان اتباع شيخ خليفه ( 1 ) و اين جماعت نزاع كلّى قائم شد .
در آن ايّام شيخ حسن از قريهء جور به تحصيل مشغول بود و از مستعدّان طلبه ، به مرتبهء مدرسى رسيده بود و جمعى طالب علمان ملازم او بودند . يكى از شاگردان او ملازم و ( 2 ) مريد شيخ خليفه بود و حكايات غريب و كرامات عجيب از شيخ خليفه پيش او نقل مىكرد ، چنانچه او را داعيهء صحبت شيخ خليفه شد ، پيش شيخ آمد و ميان ايشان صحبت ( 3 ) به مودّت و مودّت به مريدى رسيد به مرتبهئى كه شيخ حسن ترك تحصيل و طالب علمى كرد ؛ ملازم شيخ خليفه شد و ذكر شيخ بدان سبب شهرتى زياده ( 4 ) يافت و منازعان به انواع در قصد ايشان كوشيدند ، و مريدان و تبع ايشان نيز هرروز زيادت شدن گرفت . در اين اثنا ناگاه بامدادى به مسجدى كه شيخ خليفه مىبود درآمدند ريسمانى بر ستون مسجد بسته ديدند و شيخ خليفه از آن به حلق آويخته و خشتى چند در پاى ستون بر يكديگر نهاده ، چنانچه پاى برآن خشتها نهند گردن بدان حلقه ( 5 ) ريسمان رسد ، ظنّ اغلب مردمان آن شد كه شيخ خليفه قصد خود كرده است و اين حال در بيست و دوم ربيع الاوّل سنهء ستّ و ثلاثين و سبعمايه واقع شد كه در همان ايّام سلطان سعيد ( 6 ) ابو سعيد - انار اللّه برهانه ( 7 ) - به رحمت حقّ پيوسته بود و حقيقت اينحال ظاهر نشد ( 8 ) - و العلم عند اللّه - .
مريدان شيخ خليفه ، تبع شيخ حسن گشتند و او خليفهء شيخ خليفه ( 9 ) شد . شيخ حسن بعد از آن در سبزوار توقّف نكرد و به طرف نيشابور رفت ، و از آنجا به مشهد مقدّس رضوى - على ساكنها الف ( 10 ) التّحيّة و السّلام - و از آنجا به ابيورد و خبوشان [ رفت ] و
هامش
( 1 ) - ت : « ميان شيخ و فقها » .
( 2 ) - ت : « ملازم و » ندارد .
( 3 ) - م و ل : « ميان ايشان صحبت » ندارد .
( 4 ) - ل : تمام .
( 5 ) - ت : دست به شيخ خليفه .
( 6 ) - م : « سلطان سعيد » ندارد .
( 7 ) - م و ل : « انار اللّه برهانه » ندارد .
( 8 ) - ت : « آن قضيّه ظاهر شد . »
( 9 ) - ت : « شيخ خليفه » ندارد .
( 10 ) - م و ت : ندارد .