تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
چون طغا تيمور را او اين بازى داد و اين تمسّك به دستش افتاد از خرّمى در پوست نمىگنجيد و گفت : اكنون اين لشكر را از هم فرو ريختم : شب هنگامى بر كنار مخيّم شيخ حسن نويان رفت و نوّاب او را طلب داشت و اين حكايت با ايشان بگفت و آن مكتوب بديشان داد و به دو پيغام فرستاد كه آن‌كس را كه آوردى و دوست شمردى و هزار تومان براو خرج كردى به قصد و قلع خاندانت اين فكرها دارد و مرا كه دشمن و معاند مىدانى در مقام اخلاص چنانم كه اختفاى ( 1 ) غدرى چنين روا نمىدارم و تو را مىآگاهانم تا دوست از دشمن بازدانى . امير شيخ حسن ايلكانى چون اين كلمات بشيند و اين مكتوب بديد متحيّر و متعجّب ماند ( 2 ) دست بر دست مىزد ، امير نوروز را بخواند و اين سخن را با او بازراند و اين كتابت را به دو نمود او از غايت انفعال و خجالت سربر نتوانست آورد زبان به شكر نعمت و حقوق خدمتش بگشاد و به مذمّت و به ملامت طغا تيمور خان و حيلت و فريب كه او را داده‌اند كلماتى براند و گفت : اكنون حكم توراست . پيش طغا تيمور آمد و پيش از حدّ او را توبيخ و ملامت ( 3 ) نمود تا او از شرمسارى هم در شب فرار اختيار كرد و گفت : شعر
به فرمان ايزد به هنگام خواب * شوم چون ستاره برآفتاب
روز ديگر طغا تيمور خان با خراسانيان متوجّه خراسان شدند و تا بدان ديار رسيدند هيچ جاى مقام نكردند و ديگر امرا كه با ايشان بودند هريك به طرفى توجّه نمودند و كه را در خاطر مىرسيد ( 4 ) كه اساس دولتى بدان‌سان بنياد و سلطنتى چنان ممهّد به بانگ خروسى دست از هم بدهد و منصوبهء شهريارى چنان معتبر ( 5 ) و فرزين بند كامكارى چنان مقرّر به نيرو كردن يك پياده چنين از هم فروگسلد ؟ ! « إذا أراد اللّه تنفيذ قضائه و [ 17 - آ ] قدره هيّأ أسبابه » « 1 » و اين حال در اوايل تابستان به ماه ذى الحجّة سنهء تسع و ثلاثين و سبعمايه بود . امير شيخ حسن ايلكانى چون آن احوال مشاهده كرد به
هامش
( 1 ) - ت : اختيار . ( 2 ) - م و ل : بماند . ( 3 ) - م و ل : سرزنش . ( 4 ) - م و ت : ندارد . ( 5 ) - ت : « متغير گردد » .
( 1 ) - زبده بخش دوم ، ج / 1 ، ص 143 .