ساتيبك و سيورغان و امير شيخ حسن چوپانى از ارّان به اوجان رسيدند قراجرى مردك ( 1 ) تيمورتاش شده را در بغداد با قوم اويرات مخالفت شده بود و از ايشان گريخته او را گرفته پيش ايشان آوردند ؛ و به حكم فرمان شربت فنا چشانيدند ( 2 ) و طغا تيمور خان و اركان دولتش نيز از اين جانب به سورلق كشيدند . امير شيخ حسن چوپانى از وفور كياست به طغا تيمور خان و امير شيخ حسن ايلكانى پيغامها فرستاد به صورتىكه از آن جانب با هر يك داعيهء صلح و اتّفاق ممسهّد « 1 » بود ( 3 ) و در آن مراسلات ( 4 ) شيخ حسن چوپانى با طغا تيمور خان مكرى كرد و او را فريبى عظيم داد و آنچنان بود كه جمعى را برانگيخت تا اوّلا او را به دلشاد خاتون تطميع كردند تا ( 5 ) او با امير شيخ حسن در فكر غدرى ( 6 ) بود و مىخواست كه چوپانيان را با خود متفّق گرداند و چون او اين راه را بازداد ، امير شيخ حسن چوپانى به دو پيغام داد كه ما از حضرت عزّت به دعا مىخواهيم كه تو سايه برسر ما اندازى و ما ساتيبك را در نكاح تو آوريم و همه چوپانيان كمر خدمت دربنديم ؛ مادام كه در دفع امير شيخ حسن كه با ما درنمىسازد متفّق شوى . طغا تيمور خان آن دم در خورد و اين كلمات از سر اخلاص تصوّر كرد . پس گفت : من در اين قضيّه با شما اتّفاق دارم مادام كه اين معامله را استحكامى پيدا كنى . او در جواب گفت : استحكام اين از پيش تو مىشود ، هرگاه ساتيبك را معلوم شود كه تو به دفع خصم او يك جهت شده [ اى ] رضا برعقد نكاح با تو بدهد و اين وقتى تواند بود كه در اين باب كتابتى به خطّ خود بكنى كه من اينجا به دو نمايم و قضيّه مناكحت به اتمام رسانم به اتّفاق به مدافعت خصم روى آوريم . طغا تيمور خان ناانديشيده و عواقب و خواتيم اعمال ناديده كتابتى كرد :
شعر
قضا چون ز گردون فروهشت پر ( 7 ) * همه زيركان ( 8 ) كور گشتند و كر
مضمون رسالت ( 9 ) و كتابت آنكه قرار آن است كه چوپانيان برقصد ايلكانيان اقدام نمايند و امارت الوس ايشان را باشد تا جهان قرارى گيرد و مخالفت از ميان برخيزد .
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - ت : چشانيده .
( 3 ) - ت : ممهد مىنمود .
( 4 ) - ت : مراسلت .
( 5 ) - ت : با .
( 6 ) - ت : عذرى .
( 7 ) - ت : بر .
( 8 ) - ت : عاقلان .
( 9 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) ممسهّد : آماده ، ساخته .