ذكر وقايع و حوادث سنهء ثمان و ثلاثين و سبعمايه ( 1 ) « 1 » حكايت امير شيخ حسن تيمورتاش امير چوپان « 2 »
در ايّام دولت سلطان سعيد ( 2 ) ابو سعيد بهادر خان ، امير تيمورتاش بن امير چوپان حاكم ممالك روم بود ، در واقعهء دمشق به استعدادى تمام عزيمت مصر و شام كرد ، چون بدان حدود رسيد در اوايل او را رعايت بسيار نمودند و در آخر سلطان مصر قصد او كرد ؛ فى الجمله به روايتى مقتول و به روايتى مفقود گشت . بعد از وفات سلطان ( 3 ) ابو سعيد در اوايل شهور سنهء ثمان و ثلاثين و سبعمايه ، امير شيخ حسن بن تيمورتاش را داعيهء خروج پيدا شد ، حيلتى انديشيد و شخصى را باز طلبيد ؛ تركى كوسج « 3 » كه مناسبت ( 4 ) و مشابهتى با پدرش ( 5 ) تيمورتاش داشت و آن غلامى بود از آن حاجى حمزه نامى كه نايب و محرم امير تيمورتاش بودى و آن ( 6 ) غلاملك ( 7 ) را قراجرى نام بود ، بياورد و گفت :
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - م و ل : « سلطان سعيد » ندارد .
( 3 ) - م و ل : ندارد .
( 4 ) - ت : مناسب .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - م و ل : ندارد .
( 7 ) - ت : غلام .
( 1 ) سال 738 ه . ق .
( 2 ) امير تيمورتاش : پسر امير چوپان كه در حدود سال 718 ه . ق . در زمان سلطنت سلطان ابو سعيد به حكومت روم رسيد و در سال 722 ه . ق . به اغواى ديگران در ملك روم خطبه و سكه به نام خود گردانيد و به دعوى آنكه مهدى آخر الزمان است از حكام مصر و شام درخواست يارى كرد تا عراق و آذربايجان را به تصرف خود درآورد . امير چوپان چون از كار پسر آگاه شد سلطان را آگاه كرد و با سپاهى گران به جانب روم شتافت . تيمورتاش از كرده پشيمان شد و به خدمت پدر شتافت . امير چوپان ، امير تيمورگانى و قاضى نجم الدّين طبسى را كه خمير مايهء آن فتنه بودند بكشت و تيمورتاش را در بند به خدمت سلطان ابو سعيد برد . ابو سعيد به خاطر امير چوپان از گناه تيمورتاش درگذشت و بار ديگر او را به حكومت روم فرستاد . حبيب السير ، ج / 3 ، ص 198 و ص 207 و نيز حمد الله مستوفى ، تاريخ گزيده ، به اهتمام عبد الحسين نوايى ، امير كبير ، تهران ، 1339 ، چاپ اول ، ص 651 و نيز ذيل جامع التواريخ ، حافظ ابرو ، به اهتمام خانبابا بيانى ، تهران ، 1350 ، ص 202 .
( 3 ) كوسج : معرب كوسه ، مرد تنك ريش ( منتهى الارب ) .