تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
طرف متوهّم شدند كه آتش بدان كرده‌اند كه جمعى را از اين طرف با ايشان مواضعه ( 1 ) و اتّفاقى بوده است تا روى بدان آتش نهند و در اثناى اين حال اميرزاده پير حسين ( 2 ) بن شيخ محمود بن امير چوپان پشت براين طرف كرده روى بدان جهت آورد اين انديشه در دلها راسخ گشت . امير شيخ حسن ايلكانى تفتيش ناكرده آيت « الفرار ممّا لا يطاق ( 3 ) » « 1 » برخواند و به راه تبريز براند و با معدودى چند به تبريز برسيد و چند [ 15 - ب ] روزى روى دركشيد . جماعتى خراسانيان كه با سلطان محمّد بودند جنگهاى مردانه كردند و به عاقبت كشته شدند و سلطان محمّد با جمعى مقرّبان در دست تيمورتاشيان افتاد و روزگار پيش از آنكه غنچهء عمرش [ را ] به نسيم بلوغ بشكافد به صرصر قهرشان فرو ريزانيد و روزگار بر صورت حال ( 4 ) او مىخواند : شعر
آن گل كه هنوز نو پديد آمده بود * نشكفته تمام باد قهرش بربود بيچاره بسى اميد در خاطر داشت * امّيد دراز و عمر كوتاه چه سود
بعضى از تيمورتاشيان به تبريز رفتند و پسران امير اكرنج و امراى قوم اويرات را به سلطانيّه فرستادند و ايشان هرچه از نهب و غارت و مصادره ممكن بود مهمل نگذاشتند ( 5 ) و در هيچ يمين يسار نگذاشتند اهل قرى اماكن و مساكن را وداع كردند و ريع زرعشان وحوش و سباع خوردند و اگر مدّت زمان اين تطاول ماهى بماندى در آن حدود اين آثار عمارت‌گاهى نماندى ليكن حقّ - سبحانه و تعالى - در حقّ عالميان نظر رأفت و رحمت فرمود و معنى « الحديد بالحديد أفلح » « 2 » به همگنان نمود و صورت اين ( 6 ) حال چنان بود كه قراجرى تيمورتاش شده به خاطر نامبارك آورد كه تا وجود امير شيخ حسن چوپانى به عدم نرساند او را تيمورتاشى كردن ميسّر نگردد و سرّ او پوشيده نماند ، قاصد جان او شد و او را تيغى زد ( 7 ) امّا كارگر نيامد و امير شيخ حسن از آن جهت بگريخت و سرّ او افشا كرد و تقرير كرد كه اين صورت انگيختهء من بود و اين مردك تركمانكى ( 8 )
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - ت : ميرحسن . ( 3 ) - م و ت : ندارد . ( 4 ) - م و ل : حالش . ( 5 ) - ل : نمانده . ( 6 ) - ت : آن . ( 7 ) - م : بزد . ( 8 ) - ت : تركمانى .
( 1 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 103 . ( 2 ) آهن بر آهن غالب است . اصل مثل « الحديد بالحديد يفلح » است يعنى آهن با آهن راست مىگردد .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 70 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )