امير شيخ حسن بعد از مراجعت طغاتيمور خان و لشكر خراسان طاقت مقاومت نداشتند ، ناچار روى به هزيمت برداشته موسى خان با جمعى به هزاره ملك افتاد و آنجا مختفى گشت و امراى اويرات به قلعه تحصّن جستند . امير سيورغان و حاجى طغاى با بعضى از عساكر به جنگ ايشان رفتند و قرب ( 1 ) يك ماه هرروزه جنگ كردند تا ايشان را از آن قرب براندند ، موسى خان را در هزاره ملك بگرفتند و به خدمت امير شيخ حسن بردند [ و او ] در دهم ذى الحجّة سال مذكور روز عيد اضحى به قتل رسيد .
طغاتيمور خان و خراسانيان تا بسطام رسيدند هيچ جاى اقامت ننمودند چون به حدود خراسان درآمدند امير ارغونشاه و امراى خراسان كه پيشتر از ايشان تخلّف نموده بودند برسيدند و باز به تجديد عهد و پيمان با يكديگر در ميان آوردند و امير ارغونشاه بر امير شيخ على زينهار خورد و او را در روز عيد اضحى به قتل رسانيد ؛ در يك روز دو دشمن بزرگ دولت شيخ حسنى هريك در مملكتى ديگر به قتل رسيدند . امراى خراسان [ 15 - آ ] مجموع اتّفاق كرده سلطنت خراسان به دست فرو گرفتند و طغاتيمور خان را برقرار اسم پادشاهى دادند و امير شيخ حسن مملكت آذربايجان و عراق خويشتن را مسلّم شمرد و به تدارك اهمالى كه در زمان ماقبل كرده بود مشغول شد و كار وزارت به كلّى به ( 2 ) جانب خواجه شمس الدّين زكريّا گذاشت ؛ و چون امرا امير محمود ، ايسن قتلغ ( 3 ) و امير اكرنج چند نوبت در فتنه كوشيده بودند اگرچه در زىّ تصوّف گريختند ( 4 ) و به وسيلت شيخ الاسلام شرف الدّين درگزينى ( 5 ) پيش امير شيخ حسن بازآمدند ايشان را امان كلّى دادن ، سبب خرابى و خلل ملك مىديد در قشلاق موغان به شهور سنهء ثمان و ثلاثين و سبعمايه به ياسا رساند . ( 6 )
هامش
( 1 ) - ت : مدّت .
( 2 ) - م و ل : با .
( 3 ) - ت : ايسميلغ .
( 4 ) - ت : رفتند .
( 5 ) - ت : در گزين .
( 6 ) - م و ل : رسيدند .