مصلحت نديد عازم ارّان شد و ميان او و شهزاده ساتيبك و پسرش امير سيورغان به تجديد عهود و مواثيق ( 1 ) رفت و هريك را به وجود آن ديگر قوّت و استظهارى حاصل شد . در عراق عجم خراسانيان آغاز مصادرات از اهل ثروت و بطلان ادرارات و وظايف ارباب استحقاق و امثال آن نمودند ، بدين سبب اكثر لشكرها از ايشان برگشتند و به خانههاى خود رفتند ، چنان كه ايشان ( 2 ) با همان كسانى كه از خراسان آمده بودند بيش نماندند و لشكريانى را نيز ( 3 ) كه خانه در خراسان بود بعضى به طرف خانهء خود رفتند و معنى « الإنسان عبيد الإحسان » « 1 » در اين صورت به رأى العين مشاهده افتاد و از طرف موسى خان اميرزاده محمود بن ايسن ( 4 ) قتلغ به جنگ طغاتيمور خان و خراسانيان آمد و بعد از محاربت منهزم شد ( 5 ) و بدين سبب خراسانيان در شهر نو همدان كه با ايسن ( 6 ) قتلغ مشهور بود و ( 7 ) موسوم قتل و غارت عامّ كردند و فروج و دما و اموال مسلمانان بر خود مباح و حلال شمردند ، و بعد از اين انهزام موسى خان و قوم اويرات با طغاتيمور خان و خراسانيان صلح كردند و به اتّفاق به جنگ امير شيخ حسن رفتند و در ولايت مراغه به حدود كتبو در منتصف ذى القعدهء سنهء سبع و ثلاثين و سبعمايه از طرفين به هم رسيدند و صفّ كشيدند پيش از آنكه آلات حرب در ميان آيد و راه ظفر ( 8 ) و هزيمت نمايد طغا تيمور خان عنان برتافت و بر عزم مراجعت شتافت .
شعر ( 9 )
نياورده از بينى خصم خون * چو موى خمير از ميان شد برون
تمسّك به « العوُد احمد » نمود * به رفتن ( 10 ) شب و روز برهم فرود
خواجه رضى الدّين عبد الحقّ و خواجه علاء الدّين هندو و جمعى خراسانيان با لشكر موسى خان موافقت نمودند . بعد از محاربات بسيار اكثرى بردست سپاه امير شيخ حسن كشته شدند و موسى خان و قوم اويرات جنگ عظيم كردند و خلقى تمام طعمهء ضرغام بلا و كشتهء شمشير فنا گشتند و چون موسى خان و قوم اويرات به نسبت لشكر
هامش
( 1 ) - ت : مواشى .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : انس .
( 5 ) - ت : گشت .
( 6 ) - ت : انس .
( 7 ) - ت : « مشهور بود و » ندارد .
( 8 ) - ت : طف .
( 9 ) - ت : بيت .
( 10 ) - ت : برفت .
( 1 ) انسان بندهء احسان است .