تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
امير شيخ حسن نيز بدين سخن ( 1 ) راضى شد و هر دو خانان را به هم بازگذاشته و امير شيخ حسن با سوار دو هزار برسر پشته رفت و امير على پادشاه هم با معدودى چند بر طرفى ديگر مىبود تا از طرفين جنگ و قتال در پيوستند . بيت
خروش كوس و بانگ ناى برخاست * زمين چون آسمان از جاى برخاست ( 2 )
موسويان بر روميان غالب آمدند امّا عاقبت فتح محمّديان را بود . [ 13 - ب ] موسى خان از عقب هزيمتيان برفت و لشكريان او به غارت و اخذ اموال اشتغال نمودند . ( 3 ) در آن حالت امير على پادشاه بدين فتح خرّم و شادمان و به ظفر و نصرت اويرات نازان اكثرى از ملازمان او نيز به هوس الجا « 1 » و غنيمت از عقب هزيمتيان بتاختند و او با اندك معدودى چند بماند به تجديد وضو به پرده در رفت كه از آنجا باز نتوانست آمد ؛ و صورت اين حال چنان بود كه امير شيخ حسن از آن پشته كه ايستاده بود بر حال امير على پادشاه مشعر ( 4 ) شد بر سرش تاخت :
« كجلمود صخر حطّه السّيل من عل « 2 » »
و امير على پادشاه را با جمعى كه با او بودند ، امان نداد و همه را به ( 5 ) دار آخرت فرستاد . چون موسى خان را صورت قضيّه معلوم شد محل توقّف نديد راه بغداد در پيش گرفت ، امير شيخ حسن جمعى را در عقب بفرستاد تا جغاتو برفتند و بسيارى از ايشان به قتل آوردند . ( 6 ) امير شيخ حسن در خدمت سلطان محمّد به اتّفاق ديگر امرا به تأييد كردگار و مدد لشكر جرّار به تبريز نزول فرمود . بيت
برده تيغش ز ثابتات شكوه * داده رايش به حادثات سكون
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد . ( 2 ) - م و ل : برخواست . ( 3 ) - ت : مشغول شدند . ( 4 ) - ت : مشرف . ( 5 ) - م و ل : « و همه را » ندارد . ( 6 ) - ل : از « امير شيخ حسن . . . » تا اينجا ندارد .
( 1 ) الجاء : به مغولى : غارت و غنيمت ( لغتنامه ) . ( 2 ) مصراع دوم از بيت پنجاه و سوم از معلقه امرء القيس مىباشد :مكرّ مفرّ مقبل مدبر معا * كجلمود صخر حطّه السّيل من علو معناى بيت اين است : اين اسب در آن واحد حمله و گريز دارد . روى مىآورد و پشت مىكند مانند سنگى بزرگ و سخت كه سيل آن را از جاى بلند پرتاب كند با سرعت و شتاب حركت كند .