تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
به تبريز فرستادند . رنود و اوباش چون حالتى چنين كه از خدا مىخواستند دريافتند به تاراج برخاستند و زيادت از هزار خانه كه تبارزه بودند و هيچ نسبت با وزير نداشتند بدين بهانه غارت كردند ( 1 ) و از ربع رشيدى و خانه‌هاى وزيريان چندان مرصّعات و نقود و اقمشه و امتعه و كتب نفيس بيرون آوردند كه شرح آن را مدّتى مديد بايد ؛ و با وجود آنكه به ارزانى به عشر معشار كمتر مىفروختند بسيار مردم بىنوا از آن مايه‌هاى فراوان اندوختند و صاحب ثروت گشتند . چون هرچه ظاهر بود به نهيب و غارت تاراج شد جهت ( 2 ) اظهار نهانيهاى وزيرى با ( 3 ) اقربا و اتباعش تشدّدها نمودند و ارپاى كاون را در ولايت سجاس گرفتند و به او جان بردند و در روز چهارشنبه ثالث شوال سنة المذكور به دست كسان ملك شرف الدّين محمود شاه اينجو دادند تا به قصاص بكشتند و سرّ آيت :
« وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ
*
( 4 ) »
« 1 » به اظهار رسانيدند و گفتند :
إشرب بكأس كنت تسقي بها * أمرّ فى الحلق من العلقم ( 5 ) « 2 » هم از آن شربت كه دادى * هم از آن شربت بگير
در رابع ( 6 ) شوّال دلشاد خاتون با اغرق امير على پادشاه به او جان نزول كرد و در سادس شوّال او را دخترى آمد . كار ملك به يكبارگى تعلّق ( 7 ) به امير على پادشاه گرفت ( 8 ) و او بر مقتضى
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
* * » « 3 » كار خود را [ 13 - آ ] از ديگر امرا مستغنى يافت از غرور و عزّ و دولت بديشان ملتفت نمىشد و هيچ‌يك را در كار ملك مدخل نمىداد . امرا از او متنفّر شدند و از مطاوعت او بر خود غبنى ( 9 ) تمام و عيبى ( 10 ) ما لا كلام دانستند دامن به
هامش
( 1 ) - ت : از « بودند و هيچ . . . » تا اينجا ندارد . ( 2 ) - ت : ندارد . ( 3 ) - ت : به . ( 4 ) - م و ت : از « فلا يسرف . . . » تا اينجا ندارد . ( 5 ) - م و ل : از « اشرب . . . » تا اينجا ندارد . ( 6 ) - ت : سادس . ( 7 ) - ت : ندارد . ( 8 ) - ت : گشت . ( 9 ) - ت : عيبى . ( 10 ) - ت : غبنى . ( * ) قسمتى از آيه 33 ، سوره 17 . ( * * ) آيات 8 - 7 ، سورهء 96 .
( 1 ) هركس كه به ستم كشته شود ، به طلب‌كنندهء خون او قدرتى داده‌ايم ، ولى در انتقام از حدّ نگذرد . ( 2 ) بنوش از همان جامى كه به خلايق نوشانده بودى ، كه طعم آن در دهان از زهر هم تلختر است . ( 3 ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 106 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 57 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )