خود در كشيدند و گفتند :
مصراع
تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون .
امير على پادشاه كار نيابت خود به جمال الدّين ( 1 ) حاجى پسر تاج الدّين ( 2 ) على شروانى ( 3 ) كه حاكم ملك عرب بودندى تفويض فرمود ( 4 ) نداى آصفى به گوش او در داد ( 5 ) و او را بر آن دولت چون اعتمادى نبود چشم بصيرت برگشود و در مدّت وزارت جز دلجويى مردم نفرمود - جزاه اللّه خيرا - آرى رهى داشت آن صاحب توفيق كه با مردم نيكى كرد تا نامش به نيكويى مثبت شد ( 6 ) .
استيلاى موسى خان و على پادشاه و قوم اويرات در ممالك شايع شد ، اميرحاجى طغاى در ولايت ديار بكر به حكم كينهء ديرينه كه از امير على پادشاه و قوم اويرات در سينه داشت سر به مخالفت ايشان برافراشت و همگى همّت خود بر قلع آن قوم گماشت و التجا به خدمت نويين كامكار شيخ حسن پسر امير حسين كه عمّزادهء پادشاه ابو سعيد بود به ملك روم برد و او را بر طلب ملك ايران و قلع و قمع ايشان تحريص كرد و گفت :
شهريارا به تيغ برق صفت * مالش خصم بىمدافعه كن
و ايشان را برداشته متوجّه شد ( 7 ) .
ذكر خروج امير شيخ حسن نويان و پادشاهى محمّد خان و كيفيّت آن ( 8 ) « 1 »
چون امير شيخ حسن ايلكانى كه در روم بود خبط و وهنى چنان در مملكت معلوم كرد و اغوا و اغراى امير حاجى طغاى و غيرهم اضافهء آن شد ، امير ارتنا ( 9 ) را در روم به نيابت خود بازگذاشت ؛ و سلطان محمّد بن يولقتلغ بن آل تيمور ( 10 ) انبارچى بن
هامش
( 1 ) - ل : كمال الدّين .
( 2 ) - ت : باجدين .
( 3 ) - ت : شيروانى .
( 4 ) - ت : كرد .
( 5 ) - ت : از « نداى . . . » تا اينجا ندارد .
( 6 ) - ت : از « ارى . . . » تا اينجا ندارد .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - ت : « و كيفيت آن » ندارد .
( 9 ) - م و ل : ارتبا .
( 10 ) - ت : التيمور .
( 1 ) ذكر خروج امير شيخ حسن بن تيمورتاش و كشته شدن محمد خان در حبيب السير ، ج / 3 ، صص 227 - 228 آمده است .