منكو تيمور بن هولاكو خان را بفرستاد تا از تبريز به روم بردند و كار سلطنت بر او مقرّر كرد و به خدمت امير سيورغان فرستاد و او را نيز با خود متّفق گردانيد ، و با امراى آن ديار و لشكرهاى بىشمار آهنگ دار الملك تبريز كرد ؛ و چون نزديك رسيد به امير على پادشاه پيغام داد كه ما همه در يك الوس بوديم و يكديگر را مىشناسيم و رسم خود از آن آباء و اجداد پيداست ، وظيفه آنكه باهم اتّفاق كنيم و پادشاهى را كه سزاوار سلطنت باشد بنشانيم و هركس به راه و رسم خود قيام نماييم .
شعر
چو اين ( 1 ) كار آن ( 2 ) جويد آن كار اين * پرآشوب گردد سراسر زمين
تا خونهاى ناحقّ ( 3 ) ريخته نگردد و ممالك معمور و مسكون ماند .
شعر
من آنچه شرط بلاغست با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
امير على پادشاه در مقام اذعان بود امّا امرائى كه بر دولتش استيلاء داشتند او را نگذاشتند و از سر اسائت ادب جوابها گفتند كه ما ملك را به زور دست و بازو و زخم شمشير گرفتهايم ، بدين افسانهها ما را فريب نتوان داد و ايلچيان فرستادند تا بر محاربت قرار دادند .
در حدود قرادرّه از توابع آلاطاق فريقين را در رابع عشر ذى الحجّهء سنهء ستّ و ثلاثين و سبعمايه ، ملاقات افتاد در مقابلهء هم به ( 4 ) مقاتله مشغول شدند .
چون امير على پادشاه با غياث الدّين محمّد رشيد نقض عهد كرده بود و او را در آن حالت از امراى مخالف خلاص نفرمود بدان مأخوذ گشت .
شعر
چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات
در اين حالت ، امير شيخ حسن نيز حيلتى پيش آورد كه ما هر دو مسلمانيم و دو پادشاه در برابر يكديگر محاربت مىنمايند ، چه لازم كه ما در آن ميان باشيم و به خونهاى ناحقّ معاقب گرديم بگذاريم تا هركدام كه غالب آيند ملك او را باشد و ما مطاوعت نماييم .
هامش
( 1 ) - ت : آن .
( 2 ) - ت : اين .
( 3 ) - ت : « خونهاى ناحق » ندارد .
( 4 ) - ت : « در مقابّلهء هم » ندارد .