لا غيري « 1 » » در امور مملكت زدن گرفت و كار به كلّى به تدبير او رفت و اوامر و نواهى او مطاع جهانيان شد و چون با وجود او كار ديگر امرا رواجى نداشت امير اكرنج و جمعى ديگر از امرا هواى مخالفت كردند و اميرزاده محمود ايسن قتلغ ( 1 ) به خوزستان رفت و از آنجا به موسى خان پيوست و به استعداد مخالفت مشغول شدند ( 2 ) و اميرزاده على جعفر به ( 3 ) خراسان آمد ( 4 ) .
ذكر اوضاع خراسان در سال ولادت حضرت صاحب قرانى انار اللّه برهانه
حكومت خراسان در زمان سلاطين مغول كه از نسل چنگيز خان در ايران زمين سلطنت و پادشاهى كردند هميشه به فرزندى يا برادرى يا معتبرترين امرا تفويض فرمودندى و اتّفاق چنان افتاده است كه هركس حكومت آن ( 5 ) ديار داشته بعد از حالت ناگريز پادشاه ، سرير سلطنت به دو رسيده ، چنان كه در ايّام هولاكو خان ابقا والى خراسان بود و در روزگار ابقا خان [ 14 - آ ] پسرش ارغون خان ( 6 ) و بعد از ( 7 ) ارغون خان پسرش غازان و به عهد غازان خان برادرش الجايتو محمّد خدابنده و به زمان الجايتو سلطان ابو سعيد بهادر خان و الحالة هذه حضرت امير بزرگ صاحب قران - انار اللّه برهانه - كه ممالك روى زمين به تحت تصرّف درآورد بهترين بلاد به عزيزترين اولاد ، اعنى به حضرت سلطنت شعارى شاهرخى - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - ارزانى فرمود و اين معنى واسطهء آن است كه اهالى آن خاك پاك رعيّت مزاج و حاكم دوست و وفادار و حقّشناساند ، لاجرم امروز به فرّ دولت قاهره - ثبّتها اللّه تعالى بالخلود الى يوم الموعود ( 8 ) - دار السلطنه و پايتخت روى زمين گشته است و از شرق و غرب عالم ، اشراف اطراف و صناديد اكناف روى بدين عتبهء ميمون و بارگاه همايون آوردهاند ، « اللّهمّ زد « 2 » » . اگر در اين مقام به شرح فضايل خراسان مشغول شويم از اسلوب كتاب دور مىافتد باز به سر سخن رويم .
هامش
( 1 ) - ت : استقلغ .
( 2 ) - ت : گشتند .
( 3 ) - ت : متوجه .
( 4 ) - ت : شد .
( 5 ) - م و ل : اين .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - م و ل : به دور .
( 8 ) - ت : « بالخلود الى يوم الموعود » ندارد .
( 1 ) من و نه ديگرى .
( 2 ) خدايا بيفزا .