تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
چون سلطان سعيد ابو سعيد در غلوان « 1 » جوانى تخت ( 1 ) جهانبانى را وداع فرمود و از او فرزندى و برادرى نماند كه وليعهد تواند بود ؛ و در آن ايّام به موجب فرمان طغاتيمور خان در حدود مازندران بود و امير شيخ على قوشچى و امير ارغونشاه در حدود سبزوار و نيشابور و طوس و ابيورد ؛ و امير عبد اللّه مولاى در قهستان ؛ و ملك معزّ الدّين حسين در هرات ، هريك به موچه ( 2 ) « 2 » و راه خود . و از ابتداى سلطنت پادشاهان مغول حكومت هرات و غور ( 3 ) با توابع و لواحق به موجب يرليغ به ملوك كرت مفوّض بود و هر اميرى را كه به حكومت تمامت خراسان نصب فرمودندى ، آنچه به كرتيان تعلّق داشت از آن مفروز « 3 » بودى و ملك معزّ الدّين حسين چهار سال بود كه بعد از برادرش به ايالت هرات منصوب بود ، چنان كه ذكر آن گذشته است . ( 4 ) چون به سبب وفات سلطان ( 5 ) سعيد ابو سعيد مملكت به هم برآمد هيچ‌يك از اين حكّام يكديگر را گردن ننهادند و در هر گوشه متقلّبى دعوى « أنا و لا غيري » « 4 » مىكرد ، اشراف اطراف و اعيان بلدان به آوازهء عدل و احسان و صيت امن و امان روى به دار الامان هرات آوردند ؛ و به عصمت جوار و ذمّت ظلال زينهار ملك معزّ الدّين حسين پناهيدند و حضرت معزّى به سيرت حميده ( 6 ) و خصال گزيده ( 7 ) همه را در پناه رحمت و رأفت خويش گرفت و جناح مكرمت و عاطفت برسر ايشان گسترانيد تا از فيض عاطفت و صوب عارفت او سيراب و مستفيد ( 8 ) احوال گشتند و به واسطهء حفاوت « 5 » او بر خلق حال طراوت دولتش به نظام امور و صلاح جمهور روزبه‌روز در تزايد بود و كار رونق مملكت و فراخى نعمت و بسيارى رعيّت دم‌به‌دم در تصاعد و كافّهء امم به دعاى خير و ثناى خوب رطب اللسان ، و ارباب صلاح و اصحاب قلوب به استدامت عمر و استزادت ملك بسته ميان ، ملوك آفاق به مراسلت حضرت او مبتهج و اشراف اطراف به مواصلت
هامش
( 1 ) - ت : پايتخت . ( 2 ) - ت : موجه . ( 3 ) - ت : ندارد . ( 4 ) - م و ل : « چنان كه ذكر آن گذشته است » ندارد . ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - ت : ندارد . ( 7 ) - ت : گيرنده . ( 8 ) - ت : مستقيم .
( 1 ) غلوان : اوّل جوانى ( نفيسى ) . ( 2 ) موچه : شغل و منصب ديوانى ( سنگلاخ ) . ( 3 ) مفروز : جدا كرده شده ( غياث ) . ( 4 ) ر . ك : ص 57 ، همين كتاب . ( 5 ) حفاوت : مهربانى ( دهخدا ) .