و غيرهم با لشكرهاى بسيار از چپ و راست و پيش و پس ايشان روان شدند و از جوانب دايرهآسا حلقه ( 1 ) كرده ايشان را چون نقطه در ميان آوردند امّا به تيزى ( 2 ) جنگ نمىجستند مگر به صلح انجامد و لشكر به خيره تلف نشوند ، هرچند پيغام ايشان به وزير ابو سعيد ( 3 ) در كار صلح مكرّر مىشد كه امير على پادشاه را امارت ( 4 ) دهند تا به اردو آيد و در عداوت نيفزايد رضا نمىداد و مىگفت :
شعر
نشوم خاضعِ عدو هرگز * ورچه بر آسمان كند مسكن
باز گنجشك را برد فرمان ؟ * شير روباه را نهد گردن ؟
ارپا خان مىخواست تا جمعى كه به هوادارى موسى خان متّهم بودند ( 5 ) از ميان بردارد . امير غياث الدّين محمّد از غرور دولت ايشان را و لشكر اويرات را وجودى ( 6 ) نمىنهاد و با پادشاه ارپا خان گفت :
مصرع
چه جاى قصد كه انديشه همگرى ( 7 ) نكند
القصّه ، وزير از سر قدرت و غرور ارپا خان را بر آن داشت كه تا امير سيورغان پسر امير چوپان و ديگر امرا و لشكريان ( 8 ) فراوان از قراباغ ارّان بر عزم رزم ايشان روانه شدند و به تعجيل تمام به ولايت مراغه به حدود نغتو بديشان رسيد ، دشمن بزرگ را خرد شمرد و از گرد راه در روز چهارشنبه سابع عشر رمضان المبارك ( 9 ) سنهء ستّ و ثلاث و سبعمايه در حالت احتراق مشترى كه صاحب طالع وزير بود حرب در پيوستند ؛ و وزير و ارپا خان به خلاف سهوات ( 10 ) تعجيل ( 11 ) سهوى ديگر كردند كه لشكر را به دو بخش كردند . در صف جنگ ( 12 ) ارپا خان در قلب و وزير در ميسره بايستاد اگرچه بر طرف ارپا خان و وزير لشكر بسيار و ساز و برگ بىشمار بود ، امّا به تأييد يزدانى ( 13 ) و نصرت
هامش
( 1 ) - ت : حمله .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : « به وزير ابو سعيد » ندارد .
( 4 ) - ت : اجازت .
( 5 ) - م و ل : « . . . جمعى كه هواداران موسى خان بودند . »
( 6 ) - م و ل : وجود .
( 7 ) - ت : كرا .
( 8 ) - ت : لشكرها .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - ت : سهولت .
( 11 ) - م و ل : تعجال .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 13 ) - ت : ربّانى .