بود و بر مقتضاى « الودّ يتوارث و البغض يتوارث » « 1 » اين عداوت بين الاولاد و الاسباط بازماند و در اين حال امير على پادشاه كه از احفاد تنگز بود بدين سلطنت و اجلاس كه بىاستصواب او واقع گشت راضى نشد و بدين تعيين كه بىمعرفت و مشورت او بود خرسند نمىگشت ( 1 ) . « 2 »
ذكر پادشاهى موسى خان و كيفيّت و كمّيّت آن ( 2 ) « 3 »
بعد از واقعهء سلطان سعيد ابو سعيد بهادر خان و موافقت وزير بر سلطنت ارپا خان ، دلشاد خاتون از اردو بيرون رفت به عزيمت جانب بغداد ، و حامله بود اكثرى اركان دولت انتظار آن داشتند كه اگر پسرى باشد سلطنت به دو مىرسد . چون پيش امير على پادشاه كه خال سلطان ( 3 ) ابو سعيد بود رسيد ، امير على پادشاه حقّ ولى النّعم گذارى ( 4 ) از لوازم شناخت او را در پناه خود آورد . و امير على پادشاه بر قضيّهء سلطنت ارپا خان انكار مىنمود ؛ و ميان ايشان مكاو حتى قديمى چنان كه ذكر آن گذشت و او را حيلت و تزويرى در مزاج بودى و ظاهرا به طاعت و عبادت و احياى شب و امر معروف و نهى از منكرات قيام نمودى . امراى اويرات را كه توابع او بودند جمع كرد و به مشاورت ايشان با ديگر امرا كه در ملك عرب بودند موافقت نموده مخالفت ارپا خان اظهار كردند و شهزاده موسى خان بن على بن بايدو خان بن طرقاى بن هولاكو خان را اسم پادشاهى دادند و لشكرى جرّار و ساز و ترتيب بىشمار بر ايشان جمع شد . روى به طرف اردوى ارپا خان نهاد و به امراى اردوى او پيغامات و عهدنامهها فرستاد و دعوت نمود .
بعضى كه از ارپا خان متوهّم و خوفناك بودند با او به نهانى ( 5 ) زبان دادند ، چون اين خبر به ارپا خان رسيد حكم فرمود كه امراى بزرگ چون امير اكرنج و حاجى طغاى بن سوتاى و ارتق شاه بن الغو و تروت بن نارى و چوپان قتلغ ( 6 ) بن مبارك و نوركان ( 7 ) اختاچى
هامش
( 1 ) - ت : نگشت .
( 2 ) - ت : « و كيفيّت و كمّيت آن » ندارد .
( 3 ) - م : ندارد .
( 4 ) - م و ل : گذاردن .
( 5 ) - م و ل : پنهانى .
( 6 ) - ت : تقلغ .
( 7 ) - ت : نورجان .
( 1 ) دوستى و دشمنى ارثى است .
( 2 ) - مطلع ، صص 122 - 131 .
( 3 ) - منتخب التواريخ ، صص 157 - 158 .