تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
نبخشودن يكى بود و اين خونهاى ناحّق ( 1 ) بر او مبارك نيامد . شعر
به خون اى برادر ميالاى دست * كه بالاى دست تو هم دست هست
امرا كه در اطراف بلاد به حكم سلطان ابو سعيد محبوس بودند ، مثل اميرزاده محمود بن ايسن قتلغ ( 2 ) و اميرزاده سلطانشاه بن نيكروز و اميرزاده محمّد پيلتن در اين ولا پيش ارپا خان آمدند و سر بر خط فرمان نهادند ؛ امّا از ارپا خان متوهّم بودند و همان فضول كه در زمان سلطان سعيد ابو سعيد بهادر خان ( 3 ) در سر داشتند در دل و دماغ ايشان برقرار بود بلكه زيادت گشت ، با امير على پادشاه كه در طرف ديار بكر بود مواضعتى ( 4 ) بازديد كردند ، و ارپا خان صورت غدر ايشان تفرّس مىنمود و مىخواست كه به دفع ايشان قيام نمايد . امير غياث الدّين محمّد ايشان را و امير على پادشاه را وقعى نمىنهاد و دشمن را خوار و مستحقر مىداشت ( 5 ) و ارپا خان را به دفع مضرّت ايشان نگذاشت . و امير على پادشاه در زمان وفات سلطان و اجلاس ارپا خان در مملكت ديار بكر بود او پدر بر پدر امير اويرات است از اولاد تنگز و اين تنگز و اولاد او را با ارتغ بوكا و اولاد او نسلا بعد نسل عداوت موروثى بود و به سبب آنكه به زمانى كه منكوقاآن بن تولى خان ممالك را به برادران مىداد ايران زمين را به هولاكو خان مقرّر فرمود و بلاد شرقى ختاى و چين كه به دو نزديك بود به برادر ديگر قبلاى اغول كه بعد از منكوقاآن بر جاى او نشست و ارتق بوكا كه برادر كوچك بود و هنوز در صغر سن او را به قبلاى اغول همراه كرد و به دو سپرد . چون او به سنّ تميز رسيد سر بر برادران فرود نمىآورد و تمرّد و عصيان ( 6 ) و قتل و نهب به اطراف ممالك مىكرد : قبلاى قاآن را بفرستاد تا با او محاربات نمود و آخر الامر ارتق بوكا را گرفته پيش برادر آورد تنگز ( 7 ) او را حبس فرمود و تنگز را تربيت كرد چنانچه در داستان ايشان شرح داده آمده است و بعد از آن قبلاى قاآن دختر [ 12 - آ ] پادشاه هولاكو خان را به تنگز داد ارتق بوكا را با تنگز از اين جهت عداوت
هامش
( 1 ) - ت : « خونهاى ناحق » ندارد . ( 2 ) - ت : استقلغ . ( 3 ) - م : بهار خان . ( 4 ) - ت : ندارد . ( 5 ) - ل : مىپنداشت . ( 6 ) - م و ل : سركشى . ( 7 ) - ت : ندارد .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 52 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )