فامّا انديشيد كه با وجود كسانى كه در زمان فلاكت او صاحب دولت بودهاند او را در سلطنت وجودى نباشد و تا وجود ايشان به عدم نرساند كار دولتش تمشيت ( 1 ) نپذيرد .
خاتون سعيده بغداد خاتون بنت امير چوپان كه بزرگترين خواتين پادشاه بود و مدار مملكت بر او بود ارپا خان را به نظر استخفاف مىنگريست و سلطنت او را وقعى نمىنهاد و جمعى از قاصدان و صواحب اغراض نيز غمز كردند . بدانكه او را با اوزبك خان مكاتبات است ( 2 ) و مىخواهد كه پيش او رود و بدان نيز متّهم مىكردند كه سلطان ابو سعيد را او زهر داده است ، بنابراين مقدّمات به بهانهء آنكه ( 3 ) در لشكر بر نشستن كسالت ( 4 ) نمود ؛ در اواخر ربيع آلاخر سنهء ستّ و ثلاثين و سبعمايه به قتل او حكم فرمود تا آن خاتون را در حمّام به ارسال خواجه لولو « 1 » به درجهء شهادت رسانيدند . بعد از آنكه خواجه لولو او را شهيد گردانيد حاجى خاتون و خواجه لولو را پيش برادر خود امير على پادشاه به دياربكر فرستاد و صورت احوال باز نمود و امير على پادشاه به استعداد مقاومت مشغول شد . و ارپا خان در آن زمستان لشكر به دربند كشيد كه اوزبك خان طمع در مملكت ابو سعيدى كرده بود و با لشكر بسيار و ساز و برگى بىشمار به كنار آب كر رسيد ، از آن طرف نيز لشكر اوزبك خان به كنار آب رسيده بودند شاطى رود را از هرجا كه امكان گذر داشت از طرفين فرو گرفتند و از جانبين ( 5 ) لشكرهاى نامور با ( 6 ) امراى معتبر روان فرمودند تا از پس پشت اوزبكيان ( 7 ) درآيند و به مردى برايشان كمين گشانيدند ( 8 ) پس تدبير با تقدير موافق آمد .
بعد از آنكه آن اخبار بديشان رسيده بود و به سبب آن اتّفاق از اين طمع مأيوس گشته ( 9 ) و در كار خود متردّد مانده از خوارزم خبر وفات امير قتلغ تيمور ( 10 ) كه مدار مملكت اوزبكى بر او بود برسيد [ 11 - ب ] ايشان را مجال توقّف نماند جمعى از ايشان به جهت اظهار ناموس بر سر جسر ظاهر شدند چون از مبارزان اين طرف دستبردى
هامش
( 1 ) - ت : « به مشيّت » .
( 2 ) - ت : كرده .
( 3 ) - ت : « به بهانهء آنكه » ندارد .
( 4 ) - ت : كسادت .
( 5 ) - م : دو ، ل ، دو جانب .
( 6 ) - ت : به .
( 7 ) - ت : اوزبكان .
( 8 ) - م و ل : گشانيد .
( 9 ) - م و ل : گشتند .
( 10 ) - ت : قتلتيمور .
( 1 ) در سال 736 قتل خواجه لولو جهت آنكه خاتون دختر چوپان را به قتل رسانده بود اتفاق افتاد ، مجمل فصيحى ، ج / 2 ، ص 49 .