تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
سلطان همه منظورتر بود حامله بود از بيم جان با پسر خال خود على جعفر بن شيخ على ايرنجين از اردوى وى به ملك عرب گريخت ؛ و در دياربكر به امير على پادشاه كه خال سلطان ابو سعيد بود پيوست و در اردو وزير خواجه غياث الحقّ ( 1 ) و الدّين محمّد بن رشيد - طاب ثراه و جعل الجنّة مثواه - به رأى رزين و عقل دوربين تدبيرات شايسته فرمود تا تمامت امرا و اركان دولت يك‌دل و يك‌زبان شده ابواب مخالفت و منازعت مسدود گرداند ( 2 ) و طريق موافقت و مرافقت مسلوك داشت و بيش از آنكه به تجهيز پادشاه نامدار ( 3 ) سعيد ابو سعيد - تغمّده اللّه بغفرانه ( 4 ) - مشغول شوند شهزاده ارپاى كاون « 1 » بن سوسه بن سنگقان بن ملك تيمور بن ارتق ( 5 ) بوكا بن تولى خان بن چنگيز خان را نامزد پادشاهى كردند و بعد از آنكه صندوق پادشاه مغفور - طيّب اللّه تربته و نوّر حفرته - با خواصّ حضرت به سلطانيّه روان فرمود به تدبير دفع دشمن مشغول شدند پنداشت كه آن رخنه به تدبير مسدود و آن ديجور « 2 » ظلمت به نور راى روشن گردد .

ذكر پادشاهى ارپا خان « 3 »

سلطان سعيد مغفور ابو سعيد بهادر خان ( 6 ) روزى بدان لفظ ( 7 ) نمود كه چون از فرزندان هولاكو خان كسى نيست كه شايستهء خانيّت باشد بعد از من ارپا را سلطنت مىرسد و او در اين ايّام در خيل خانهء خويش بود چون واقعهء سلطان به تنگ رسيد امير غياث الحقّ ( 8 ) و الدّين محمّد وزير او را طلب فرمود و با او قرارى داد و شب كه سلطان درگذشت روز ديگر چنانچه رسم و آيين سلاطين [ 11 - آ ] مغول است خواتين و دختران و دامادان به اتّفاق آقا و اينى او را بر تخت نشاندند . حاجى خاتون مادر سلطان
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - ت : گردانيد . ( 3 ) - م و ل : ندارد . ( 4 ) - م و ل : « تغمد اللّه بغفرانه » ندارد . ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - ت : « بهادر خان » ندارد . ( 7 ) - م و ل : تلفظ . ( 8 ) - ت : ندارد .
( 1 ) ارپاى كاون : كاون به مغولى يعنى « پسر » معادل تركى آن اغول ، به مثابهء لقب شاهزادگان مغول به كار مىرفته است . ( 2 ) ديجور : شب تاريك ( برهان ) . ( 3 ) در مورد ارپا خان - مجمل فصيحى ، ص 47 و نيز حبيب السير ، جزء اول ، ج / 3 ، صص 221 - 222 و نيز نطنزى ، معين الدّين : منتخب التواريخ معينى ، به تصحيح ژان اوبن ، تهران ، خيام ، 1336 ، ص 145 .