وفات سلطان سعيد ابو سعيد گذشته و مملكت ابو سعيدى ما بين آب آمويه و آب فرات بود ، كه ايرانشهر عبارت از اين بلاد است و ممالك روم نيز داخل ممالك ( 1 ) ابو سعيدى بود .
چون به حكم
« لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ
* » « 1 » روزنامهء دولت ابو سعيدى به اتمام ( 2 ) رسيد و سلطان سعيد از دست ساقى اجل شربت وفات چشيد مورد هرج و مرج ( 3 ) در هيجان آمد .
و امداد فتنه روى در توران نهاد به هر گوشه متعدّيى رايت استبداد برافراشت و به هر جانب ( 4 ) متعديى ( 5 ) دعوى استقلال پيش گرفت ، چنانچه امن و استقامت به سراى آخرت افتاد ؛ و انتظام و جمعيّت در مجمع كواكب منحصر شد . امداد بلا متراكم و اسباب غلا متفاقم گشت ، ملك بىسلطان چون تن بىجان و رمه بىشبان شد ؛ و فتنه كه از سالها باز جهت عدم نسل ( 6 ) پادشاهى متوقّع اهل جهان و مقصود ( 7 ) همگنان بود سر از خواب نوشين برآورد چه خواتين ( 8 ) حضرت ( 9 ) هريك هوائى داشتند و اركان دولت هركس رايى همه باهم در خصماندوزى چون قلم گشاده زبان و در كينهتوزى از همچون نىبسته ميان ، نه هيچيك را در خيرهگويى از هم آزرمى و نه در فتنه جويى از خداى و خلق ترس و شرمى .
و زبان حال با هريك از ايشان مىگفت :
شعر
در سردارى كه بر سر افسر دارى * هم در سر آن شوى ( 10 ) كه در سردارى
و با وجود اين حال پادشاه اوزبك با لشكرهاى گران و ساز و برگ بىكران از دربند شروان گذر كرد و تا ( 11 ) كنار آب كر برسيد . اهالى ممالك ابو سعيدى چون از هيچ روى امنى نمىديدند از مال و جان و خان و مان نوميد شده دل بر مرگ و جان بر ترگ نهادند و خاتون معظّمه دلشاد خاتون دختر امير دمشق خواجه كه در آن ايّام از خواتين
هامش
( 1 ) - ت : مملكت .
( 2 ) - ت : انجام .
( 3 ) - ت : « و مرج » ندارد .
( 4 ) - ل : گوشه .
( 5 ) - ت : متقلّبى .
( 6 ) - ت : نسلى .
( 7 ) - ت : متصور .
( 8 ) - ت : جوانب .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - م : روى .
( 11 ) - ت : با .
( * ) قسمتى از آيه 38 ، سوره 13 .
( 1 ) هر امرى را زمانى مكتوب است .