شعر
طالع شد از سپهر شرف كوكبى منير * خورشيد راى و زهره رخ و مشترى ضمير ( 1 )
حقّ - سبحانه و تعالى - كه فروزندهء اين مصابيح است به كمال قدرت بىچون اسباب آن سعادت ( 2 ) را در آن مولود همايون ظاهر فرمود ( 3 ) و مخايل دولت ابد پيوند را در آن ساعت ميمون مقرّر ( 4 ) گردانيد و
« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
* » « 1 » .
شعر
طلوع كرد به تأييد حقّ ز برج جلال * بر آسمان شرف اخترى مبارك فال
محقّق است كه اجتماع اين خصايص تابع اجتماع مدبّرات علوى و اوضاع فلكى ( 5 ) است كه آن فرع اجتماعات ارواحى است و اين همه اجتماع توجّهات آسمانى و حقايق حكمت الهى و هر آينه صورتى چنين از نتايج فيض وهّاب كريم و خلّاق رحيم تواند بود و اگر كسى در مفتتح حال و مقتبل اقبال اين سلطان صاحب قران تأمّلى شافى و تفكّر وافى به جاى آورد او را معلوم گردد كه از طورى به طورى چنان كه ، چون ايّام طفوليّت ، منقضى شد و هلال غرّهء صبا از افق غيب طالع گشت به طلب ادب و فروسيّت اشتغال نمود و در مدّت اندك به فضيلت و رجحان ( 6 ) از اكفاء و اقران سبق برد و چون به سنّ تميز رسيد علم و ادب و خطّ و بلاغت حاصل كرده گاهگاه به تيراندازى و كماندارى ( 7 ) مشغول گشتى ؛ و به مزاولت آلات و ادوات حرب ميل نمودى تا در اقسام فروسيّت و استعمال اسلحه و اهبت جنگ مهارتى كامل يافت و رزانت علم با صرامت شجاعت ازدواج پذيرفت و بعد از آن بر مسند امارت متّكى گشت و از مسند امارت بر تخت سلطنت ترقّى كردن بىسوابق و توفيقات ربّانى و سوالف تأييدات آسمانى مقدور قدرت بشر و ميسور « 2 » قوّت مشتى حجر و مدر نباشد و به مجرّد سعى و اجتهاد و كوشش و ارتياد « 3 »
هامش
( 1 ) - ت : جبين .
( 2 ) - م و ل : سعادات .
( 3 ) - م و ل : گردانيد .
( 4 ) - م و ل : مقدّر .
( 5 ) - ت : ملكى .
( 6 ) - ت : رحمان .
( 7 ) - ت : كمنداندازى .
( * ) قسمتى از آيه 21 ، سوره 57 .
( 1 ) - زبده ، بخش دوّم ، ج / 1 ، ص 351 .
( 2 ) ميسور : آسان كردن ، آسان شدن ( آنندراج ) .
( 3 ) ارتياد : جستن ( دهخدا ) .