تمامى سيور غالات ( 1 ) را هر سال در ديوان حكم مجدّد طلبيدندى مگر آنكه به قيد هودبرى « 1 » مقيّد بودى .
ديگر آنكه به احوال اولاد و احفاد تعلّق خاطر و اهتمامى زيادت از حدّ داشت و هميشه چشم بر شاهراه انتظار تا كى بشارت رسانند كه در عقد زواهر شهريارى درّى گرانمايه زيادت شد و چه وقت مژده دهند كه طويلهء جواهر جبّارى را واسطهئى بيش بهادر افزود و مترصّد مىبود تا حصول آن مقصود به واسطهء اشتباك كدام رحم فرماندهى روى نمايد و اشتراك قرابت كدام دودهء فرمانروايى سبب ادراك آن امنيّت شود و آن درّ شبافروز را كدام فيروز بخت بهروز طالع صدق ( 2 ) گردد و آن مايهء اقبال را كدام صاحب سعادت ثاقب ( 3 ) دولت دايه شود و هرگاه شخصى مژدهء ولادت يكى از فرزندان و فرزندزادگان رسانيدى چندان اكرام و انعام و رعايت و تربيت يافتى كه تا انقراض عالم اولاد و احفاد آن شخص از فقر و بينوايى ايمن بودندى و هرگاه محقّق شدى كه به تقدير الهى از قارورهء اصلاب بطانهء « 2 » او قطرهئى چند كه از فضل هضم رابع مستعدّ صورتى كه به تعبيهء نوع را شايد در رحم يكى از گلبنان قرار يافت آن حامله به صلات فاخر و سيور غالات بىحدّ مخصوص گشتى و آن درّ گرانمايه هنوز از صدف مكنونات به فضاى ظهور و از مضيق عدم به صحراى وجود ناآمده يكى از اركان دولت به محافظت مقرّر فرمودى و آن معنى سبب مفاخرت و مباهات آنكس گشتى .
بعد از آنكه آن قطرات را قوّت ماسكه بدان قيام نمود و به حكم ( 4 )
« ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً
* » « 3 » به وسايط تأثيرات اجرام علوى آن را به مرتبهء انشاء به صورت
« فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ
* *
» « 4 » ظاهر گردانيد . منجّمان ماهر را فرمودى تا زمان و مكان ولادت ميمون را ( 5 ) احتياط كرده
هامش
( 1 ) - ت : سيور غلات .
( 2 ) - م و ل : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - م : حكيم .
( 5 ) - ت : ندارد .
( * ) - قسمتى از آيه 13 ، سوره 23 .
( * * ) قسمتى از آيه 3 ، سوره 64 .
( 1 ) هودبرى : سيورغال ، اقطاع ( احسن التواريخ ، ص 844 ) .
( 2 ) بطانه : خاصان ، نزديكان ( دهخدا ) .
( 3 ) آنگاه از آن نطفه ، لخته خونى آفريديم و از آن لخته خون ، پاره گوشتى و از آن پاره گوشت ، استخوانها آفريديم و استخوانها را به گوشت پوشانيديم .
( 4 ) نيكو تصوير كرد .