چنين عمارتى عالى ( 1 ) به اندك فرصتى به نام و القاب همايون مزيّن و موشّح شد و به ميامن رأى شهنشاهى چنين بقعهء متبرّك كه ( 2 ) [ 5 - آ ] بر صفحات روزگار سمت تخليد و تأييد يافت ، نزهت جاى اهل صفا و مهبط اجابت دعا گشت .
ازدأب امير صاحب قران - اناراللّه برهانه - آن بود كه هرگاه بنياد عمارتى نهادى آن را به چند حصّه گردانيدى و مخدومزادگان و امرا و اركان دولت را هريك بر حصّهئى داروغه فرمودى تا به تعصّب يكديگر كار فرمودندى ، و هر شب چند كرّت ( 3 ) استخبار نمودى تا كدام حصّه بيش جهد مىنمايند اگر كار كسى پيش رفته بودى انعام و تحسين و سيورغال فرمودى و اگر پس مانده بودى بازخواست و توبيخ و سرزنش نمودى . و العجب چيزى چند در معمارى به خاطر مباركش مىگذشت كه استادان فن را هرگز به خاطر و ضمير در نيامده و نديده ( 4 ) بود .
ديگر بناى اربطه و حياض و آبار ( 5 ) « 1 » و قنوات است كه در مفاوز و فيافى كه در اقطار ممالك محروسه بود در هر منزلى رباطى چنان كه امروز از دار الملك سمرقند به هر طرف كه روند يك ماهه راه و دو ماهه راه هيچ موضع چنان نمانده است كه شب در صحرا نزول بايد كرد و اگر قريب هزار سوار باشند مجموع را پناه و آب در فصول اربعه معدّ و مهيّا است ( 6 ) و در اكثر بيابانها كه صلاحيّت آن داشته مجاوران تعيين فرموده و لنگرها بنا نهاده و ديهها بر آن لنگرها وقف كرده تا به خدمت صادر و وارد صرف نمايند و همّت بر امن طرق و سلامت مسافران به حدّى مصروف داشت كه در ايّام معدلت او آتش در جوار پنبه دستدرازى نكردى و در روزگار دولت او باد در مهبّ « 2 » خويش مخالف نجست و از راستكارى طبيعت او آب در گردش جوى كج نرفت و با دستكارى سياست او خاك در نقطهء ( 7 ) مركز بىقرار گشت ؛ و در محافظت عجزه و رعايا و تجّار و دهاقين ، رعايت و نصفت « 3 » تا حدّى مريى ، داشت كه در ايّام دولت او از
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - م و ل : نوبت .
( 4 ) - ت : « و نديده » ندارد .
( 5 ) - م و ل : « حياض و آبار » ندارد .
( 6 ) - ت : گردانيد .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 1 ) آبار : ج بئر : چاه ( غياث ) .
( 2 ) مهبّ : محل وزيدن باد ( لغتنامه ) .
( 3 ) نصفت : انصاف ، عدل ، داد ( لغتنامه ) .