اقصاى تركستان تا نواحى دهلى و كمبايت و از باب الابواب تا حدود مصر و روم ؛ در دور معدلت و ياساق حضرت صاحب قرانى ، چه جاى بازرگانان كه كودكان و بيوه زنان ، قماش و زر و سيم و طرايف و بدايع بضايع نفيس مىآوردند و مىبردند كه هيچ آفريده به حبّهاى از ايشان توقّع نمىكرد و به درمى ايشان را خسران واقع نمىشد . در زمان دولت همايون يك شخص عاجز با تومنهاى نقدينه خواستى كه از مشرق به مغرب رود در هيچ موضع احتياج به حراس و پاسبان نبودى ، مسالك و ممالك از خوف و خطر دزد و مفسد خالى گردانيد و در ايّام دولت خزانه از حراست پاسبان بىنياز گشت و رمه از حفظ و حمايت راعى فارغ آمد .
شعر
ز عين عدلش زاءِ زبان دزد به راه * چوها ( 1 ) گره شدى از كاف كاروان گفتن
چنانچه در شهور سنهء ثلاث و ثمانمايه كه رايات ظفر شعار از فتح ممالك شام مراجعت فرمود ، در حوالى ديار بكر يك عورت با دو غلام بچّهء هندى رسيدند كه از قندهار به اسم تجارت با شوهر خود محمّد قندهارى نام ، متوجّه اردو گشته بودند به حوالى سمنان رسيده ، محمّد قندهارى وفات يافت . آن عورت با دو غلام بچّه با هژده خروار قماش نفيس ، بىرفيق ، در زمانى كه ( 2 ) اردوى همايون در ولايت شام بودند ( 3 ) متوجّه اردو گشتند .
القصّه ، در ديار بكر به اردوى همايون ملحق گشته و بر چندان الوس بيگانه گذشته مثل تراكمه آق قوينلو ( 4 ) و مغولان اويرات و اعراب بنى اسد و جماعتى كه در آن بيابانها ساكناند به مجرّد آنكه روى به اردوى همايون داشتند ( 5 ) هيچكس پيرامن ايشان ( 6 ) نگشته و در اكثر مواضع ايشان را بدرقه و خرجى مىدادهاند و ماحضرى مىآوردهاند ، و از نظاير و اخوات آن بسيار است .
ديگر سيورغالات ( 7 ) و انعامات و اقطاعات و اطلاقات [ 5 - ب ] و ادرارات ارباب استحقاق از خواتين و اولاد و احفاد و امرا و وزرا و ائمّه و مشايخ و حملهء سلاح و لشكر و حشم و عبيد و خدم مقرّر فرمودى و از مجموع به خود تفحّص و تجسّس نمودى و بعد از استطلاع به ردّ و الحاق آن حكم فرمودى و بر وفق رأى خود به امضا رسانيدى و
هامش
( 1 ) - ل : چهها .
( 2 ) - ت : از .
( 3 ) - ت : بوده .
( 4 ) - م و ت : اق قويلغى .
( 5 ) - ت : داشته .
( 6 ) - م : ان .
( 7 ) - ت : سيور غلات .