بنى مسجدا و لو كمفحص قطاة بنى اللّه [ له ] بيتا في الجنّة « 1 » » دستور و مقتدا ساخت و در تأكيد بنيان و تشييد اركان آن ، حدّ جدّ و جهد به جاى آورد و قاعدهء آن چون نهاد كوه و اساس دولت رسوخ پذيرفت و به سان سدّ اسكندر و بناى هرمان به سنگ خاره استحكام يافت ، و محراب آن از ( 1 ) آهن فولاد به اشكال غريب و نقوش بديع و لطايف كتابت و دقايق صنعت چنان كه ناظر ديده در طول و عرض اقاليم ( 2 ) سبعه مثل و نظير آن نديده ترتيب كرد . و چهار منار « 2 » چون چهار اركان بر چهار جهت آن برآورد ( 3 ) در رفعت به پايهئى كه بتوان از او مشاهده كرده به چشم سرّ كيفيت كواكب و اشكال آسمان و ( 4 ) طاق سپهرآساى و ايوان فرقدساى آنكه از غايت نزهت غيرت ( 5 ) بهشت برين است و از كمال صنعت رشك نگارخانهء چين . و قريب چهارصد ستون سنگ رخام از مواضع بعيده برگردونها به قوت ژندهپيلان به لطايف حيل و جرّ اثقال به اندك مدّتى بدانجا نقل كردند . و صحن و سقف آنكه رشك خلد برين ، و سقف مرفوع است با عماد رصين « 3 » و اضلاع مكين از جوانب و ارجا « 4 » با فنون آرايش و انواع تكلّف و نمايش از احجار يشم ( 6 ) به كمال صنعت چنان با يكديگر تركيب دادند ، ( 7 ) كه تا انقراض عالم از تعاقب شهور و اعوام نقوش آن از اختلال و بناى آن از اندراس « 5 » مصون و محروس است ؛ چه استحكام اساس آن بنيان ( 8 ) نه بدان متانت و رزانت نهادهاند كه به صدمهء زلزال اختلال پذيرد و آسيب منجنيق نوازل رخنه در بنياد آن بنيان مرصوص « 6 » تواند انداخت .
شعر
هزار سال ز باران برو زيان نرسد * وگر به جاى سرشك آيد از هوا باران
هامش
( 1 ) - ت : به .
( 2 ) - ت : اقليم .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - م و ل : از « در رفعت . . . » تا اينجا ندارد .
( 5 ) - م : عبرت .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - ت : داده .
( 8 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) و اگر كسى مسجدى حتى به اندازهء آشيانهء كبكى بنا كند ، خداوند خانهاى در بهشت براى او خواهد ساخت .
( 2 ) ارتفاع باقيمانده از منارهها هماينك 2 / 18 متر است ، مأخذ سابق ، ص 110 .
( 3 ) رصين : محكم و برجاى ( لغتنامه ) .
( 4 ) ارجا : نواحى ، اطراف ( لغتنامه ) .
( 5 ) اندراس : كهنه شدن ، محو و ناپديد شدن ( لغتنامه ) .
( 6 ) مرصوص : استوار ، محكم ( منتهى الارب ) .