گرجستان و ديار بكر و كردستان از قانچيان « 1 » و قوشچيان « 2 » مملوك گشته بود به واسطهء آنكه در يك فتح از فتوح آن مقدار غنايم از عقود جواهر و درّ يتيم و اوانى زر و سيم و اقطاع لعل آبدار و زبرجد و ياقوت و بسّد « 3 » و امتعه و اقمشه و مواكب و مراكب « 4 » و مواشى « 5 » و حواشى جمع مىآمد كه نطاق عقد بنان و عقد بيان هيچ محاسب و محرّر بدان محيط نگردد .
لاجرم بندگان دولت از پس غنايم بسيار كه
« وَ مَغانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَها
* » « 6 » چون بحر و كان گوهر و زر توانگر شدند و به سان نرگس و سوسن با كمر سيم و تاج زر گشتند .
يكى ديگر از نشانههاى دولت صاحب قرانى آن بود كه از ابتداى حكومت تا انتها در هيچ لشكرى كسر ( 1 ) بر بندگان دولت نيفتاد و جناب شهريارى در ميدان مبارات ( 2 ) و مباهات گوى سبق از سركشان و صفدران بربود .
شعر
به پاى جاه فلك را كشيد زير ركاب * به دست امر جهان را گرفت زير عنان
ملوك ممالك بهسان مماليك غاشيهء « 7 » طاعتدارى بر دوش و حلقهء فرمانبردارى در گوش كردند و در اتباع اوامر شهريارى بندهوار كمر كهترى و چاكرى بر ميان بستند ( 3 ) و هريك فراخور حسن عبوديّت ، انواع عاطفت و كرامت مشاهده كرد و به هر طرف كه ركضت « 8 » و نهضت مىفرمود :
هامش
( 1 ) - ت : شكست .
( 2 ) - ت : مبارزت .
( 3 ) - م و ل : از « و در اتباع . . . » تا اينجا ندارد .
( * ) آيه 19 ، سوره 48 .
( 1 ) قانچى : در لغت به معناى نگهدارندهء پرچين و آغل گوسفندان و در اصطلاح به معناى شبان و چوپان است ( جامع التواريخ رشيدى ج / 3 ، ص 2380 ) .
( 2 ) قوشچى : بازدار ، نگاهدارنده و پرورشدهندهء شكره ، اشكره يا باز و ديگر پرندگان شكارى است ( همان ، همان جلد ، ص 2393 ) .
( 3 ) بسد : مرجان را گويند و آن را حجر شجرى نيز خوانند ( برهان ) .
( 4 ) مراكب : حيوان يا وسايلى كه بر آنها سوار شوند و طى طريق كنند ، مركب . ( منتهى الارب ) .
( 5 ) مواشى : ج ماشية : به معنى ستور بسيار راهرونده است . ( دهخدا ) .
( 6 ) و غنيمتهاى بسيار كه به دست مىآورند .
( 7 ) غاشيه : پوشش زين ( منتهى الارب ) .
( 8 ) ركضت : جنبش ، حركت ( لغتنامه ) .