و از آن روز باز كه حقّ - تبارك ( 1 ) و تعالى - مفاتيح ممالك عالم در قبضهء قدرت او نهاد و زمام حلّ و عقد جهان به دست او باز داد هر روز آثار لطف و كرم نامتناهى الهى بر صفحات احوال مملكت واضحتر و انوار فضل و نعم او بر وجنات ايّام دولت لايحتر بود ، و در طلب هر مراد كه رخش همّت را در زين تمكين آورد آن مطلوب محجوب نماند و در تحصيل هر غرض كه روى سراپردهء همّت بر آن سمت كرد آن مقصود مفقود نيافت ، بلكه بر يد بخت به مژدهء حصول آن تلقى كرد و ديگر از آن روز باز كه پاى در ركاب جهانستانى آورد از اكابر و حكّام آنكه به سمت عقل و دهاء موسوم بود و سعادت ازلى او را مساعدت نمود احرام خدمت بسته پاى در حريم اخلاص نهاد و دست در فتراك طاعت استوار كرد و به حبل المتين دولت تمسّك جست و نواصى هوا را در تحرّى « 1 » رضاى جناب امارت پناهى تملك كرد ، اقبال دريافت خدمت او را به افاضت شكر نعمت استقبال نمود و عزّ بختيارى در متابعت اوامر و نواهى شهنشاهى شناخت و شرايط اخلاص و طاعتدارى در وظايف خدمتكارى به جاى آورد و آنكه از جمال خرد محجوب و از زيور عقل عاطل بود و از ربقهء طاعت و مقتضاى فرمان سر بتافت و خذلان و عصيان روزگار او را دريافت و بخت بد وساوس بدخدمتى بر خاطر و دل او گماشت ، طريق استبداد و اصرار ( 2 ) پيش گرفت و در حضيض نحوست و و بال ادبار خود را به زهر قاتل و شمشير آبدار خاكسار كرد تا حدّى كه از بعضى ثقات كه در ميان اعمال و اشغال بودند به استماع [ 4 - آ ] افتاده كه تا مادام كه ضمير خويش در هواخواهى يك جهت نكرده بوديم احوال در غايت شدّت و پريشانى و تفرقه و بىسامانى مىگذشت .
چون به حسن اعتقاد قدم در جادّهء خدمتكارى نهاده آمد به انواع فراغت و رفاهيّت روى نمود و هرچند اين بنده ( 3 ) كمترين بندگان متصدّى اين نوع سخن نيست ، فامّا چون از بسيارى مخاديم استماع افتاده بود ثبت افتاد .
ديگر چون در ايّام دولت همايون عرصهء مملكت فسحتى گرفت ، طوايف مختلف از اطراف و اكناف عالم به تفرّق السنه ( 4 ) و اختلاف البسه و ( 5 ) لباس ، ملازم درگاه
هامش
( 1 ) - ت : سبحانه .
( 2 ) - ت : احتراز .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : تصرّف البسه .
( 5 ) - ت : « البسه و » ندارد .
( 1 ) تحرّى : جستجو كردن ، جستن ( لغتنامه ) .