تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
فكذبوه و ضربوه على [ احد ] قرن رأسه قتلوه فاحياه اللّه تعالى فسمّى ذا القرنين » . و در اعمال الاعيان مسطور است كه « عاش ذو القرنين الفا و ستمائه و اهل الكتاب يقولون عاش ثلاثة آلاف سنة . » و در تفسير مدارك از على مرتضى - عليه السلام - مروى است كه : « انه ليس بملك و لا نبى و لكن عبدا صالحا ضرب على قرنه الايمن فى طاعة اللّه فمات ثم بعثه اللّه فضرب على قرنه الايسر « 1 » فمات فبعثه اللّه فسمّى ذا القرنين » . و زمرهء اهل تواريخ بر آن رفته‌اند كه ذو القرنين بجز اسكندر رومى نتواند بود كه مالك ممالك جهان گرديد . وجه تسميهء ذو القرنين آنكه قرن تا قرن جهان بگرفت ، و برخى گفته‌اند كه چون قرنين كاملين كه عبارت از شصت سال است زندگانى كرده ذو القرنين گفتند . بالجمله چون ساغر كامرانى اسكندر از زلال حيات لبريز گشت به تجويز ارسطو ممالك اقاليم سبعه را به ملوك طوايف توزيع و تقسيم فرموده ملك فارس را به اشك بن دارا داد و وى را بر نود نفر ملوك طوايف امير گردانيد . تا روزى در صحرا مرض ناگزير موت وى را طارى گشت ، زرهى را بستر و سپر مرصّعى را بر سرش سايه‌گستر ساختند ، اسكندر چشم گشوده خود را در آن حالت ديد . گفت حكماى الهى گفته‌اند كه وفات من در زمين آهن سخت و آسمان زرين باشد . اكنون آن را به رأى العين مشاهده مىنمايم . پس نامه‌اى به والدهء خود در قلم آورد كه بعد از استماع خبر وفات من جزع مكن و سفارش نمود كه تا يك دست وى را از جنازه بيرون گذارند ، يعنى با اين همه مال و جاه و دولت از دنيا تهى دست بيرون رفتم . آن‌گاه جان به موكّلان آن جهان تسليم نمود
« لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ »
.
سكندر كه بر عالمى « 2 » حكم داشت * در آن دم كه مىرفت و عالم گذاشت
ميسر نبودش كزو عالمى * ستانند و مهلت دهندش دمى
در تاريخ حكما مسطور است كه اسكندر نه به دارا شبيه بود و نه به مادر .
هامش
( 1 ) . كلمه ناخواناست . ( 2 ) . اصل : عالم .