همواره از حكماى عظام بيست نفر در صدر بارگاه آسمان جاهش جلست نمودندى كه يكى از آن جمله افلاطون بود .
و در اواخر حال از مشرق تا مغرب به حيطهء تصرّف آورده عزم آب حيوان نموده به ظلمات رفت و سد يأجوج را به سيصد ارش ارتفاع و صد ارش عرض از روى و آهن ساخته يأجوج فتنه را پى سپر قاف عدم گردانيد .
و در اسكندريه متّصل به دريا به تعليم بليناس حكيم منارهاى ساخت و بر فراز مناره به عمل طلسم آيينهاى كه قطرش ده ذراع بود مرتب گردانيد كه هر چه در بلاد فرنگ حادث گشتى هر آينه در آيينه عكس افگندى و مراد از « آيينهء اسكندرى » كه ضرب المثل شده همين آيينه است . و مدتها مرز و بوم روم از دستانداز فرنگان ميشوم ايمن ماند ، تا بعد از وفات سكندر فرنگيه شبى از دريا بيرون آمده آيينه را شكسته فرار نمودند .
از بلادى كه اسكندر احداث و عمارت فرمود هرات و مرو شاهجان در خراسان و سمرقند در توران و دمشق در شامات و اسكندريه در روم است .
در روضة الصفا مسطور است كه نسب ذو القرنين به يافث بن نوح مىرسد و اين قول مخالف ديگر اقوال است . و با وصف لوازم امور سلطنت به زنبيلبافى قيام نموده از وجه قيمت آن معاش كردى .
و اين ذو القرنين را ذو القرنين اكبر گفتهاند و از جملهء پيغمبران بوده . سدّ يأجوج به امر الهى و مؤونت پادشاهى به اتمام رسانيد و خطاب مستطاب « قلنا يا ذا « 1 » القرنين » مخصوص به غير نبى نتواند بود .
مفسرين نيز گويند كه اسكندر ذو القرنين سواى اسكندر فيلقوس روم است ، چنان كه امام فخر الدين رازى در تفسير كبير گويد كه « من هو ؟ ذكروا قولين : الاول ، انه هو اسكندر بن فيلقوس اليونانى قالوا و الدليل عليه ان القران دلّ على ان الرجل المسمى بذى القرنين بلغ ملكه الى المغرب [ 30 ب ] بدليل قوله تعالى -
« حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ »
.
و به قول صاحب متون الاخبار چنين آمده كه : « انه كان نبيا بعثه اللّه الى قوم
هامش
( 1 ) . اصل : ذو .