و چگونه است و ساكنان آنجا چه كساناند ؟ گفتند در آن طرف محيط چندين سواد اعظم است و ملك الملوك را سكندر گويند و به روايتى نام ديگر [ 31 ب ] دارد .
وى مىخواست بداند كه در اين سمت محيط چگونه جايى است و ساكنان اين بلاد چه كساناند . سكندر دانست كه وقوع اين حالت جهت انتباه اوست كه در غوامض اسرار قدرت ربّانى خوض مىنمايد . لاجرم استغفار نموده دست از تحقيق اين مطالب برداشت .
ذكر مجملى از احوال حكمايى كه معاصر اسكندر بودند
چون ائمهء تواريخ - تغمد اللّه هم بغفرانه - در تذكار حالات حكماى معاصرين اسكندر شروح مبسوطه [ اى ] رقمزدهء خامهء تبيين - فرمودهاند راقم اين مختصر عدم تخلّف را مجملى نگاشتهء خامهء عجز و انكسار گردانيد - و من اللّه الهداية و التأييد -
[ سقراط ]
سقراط معلم افلاطون بود و پيوسته عزلت دوست و مرتاض بودى . نوبتى يكى از ملوك را گذار بر وى افتاد كه در خم سفالين نشسته و راه آمد شد به روى مردمان بسته بود . گفت اى حكيم چه باشد اگر به صحبت ما ميل فرمايى تا از انفاس شريفهء تو ما را فايدهاى عايد گردد . در جواب گفت كه چون سقراط را معلوم است كه خالق و رازقى دارد لاجرم از بندگى او به بندگى ديگرى نپردازد .
ملك فرمود تا خلاع گرانمايه جهت وى آوردند . حكيم گفت آدمى از خاك است و آنچه او را از حرارت آفتاب و شدت برد محافظت نمايد بهتر از خاك نتواند بود . مرا به احجار معادن و لعاب دهان كرمان احتياجى نيست . گفت ملتمس آن است كه از من چيزى بخواهى . گفت مىخواهم كه از من دور شوى . زيرا كه سايهء تو حرارت آفتاب را از من باز مىدارد .
افلاطون الهى
به لغت مدينة الحكما - آثينه « 1 » يونان - افلاطون بسيار دانش را گويند . وى
هامش
( 1 ) . ( - آتن ، آتنه ) .